۱۳۹۲ آبان ۱۷, جمعه

17آبان 1332 - 8نوامبر: آغاز محاکمه دکتر مصدق


روز هفدهم آبان سال 1332، دو ماه و 21روز پس از کودتای 28مرداد، محاکمه دکتر مصدق که در بازداشت بود، به اتهام ضديت با سلطنت و قصد برکنارکردن شاه و نيز به عنوان مسبب وقايع 25 تا 28مرداد در محکمه نظامی تهران آغاز شد.
دکتر مصدق هنگام معرفی، خود را نخست وزير قانونی ايران اعلام, و به صلاحيت محکمه اعتراض کرد و گفت تنها ديوان عالی کشور می تواند رئيس دولت را بازخواست قضايی کند. با بيان اين مطلب، جلسه محاکمه به مدت يک هفته تعطيل شد تا اعضای محکمه که چند افسر ارشد بودند، ظاهراً به صلاحيت خود رسيدگی کنند.
 دکتر مصدق گفته بود که طبق قوانين ايران، ديوان عالی کشور جای رسيدگی به قصور نخست وزير و وزيران است. وی برکناری خود را يک کودتای خارجی خوانده بود و گفته بود:
 «جز با رأی عدم اعتماد پارلمان، فرد ديگری حق برکناری نخست وزير را ندارد، و در صورت وقوع چنين عملی، اين ارتکاب جرم است که بايد به اتهام نقض قانون اساسی و ناديده گرفتن اراده مردم محاکمه و مجازات شود. کودتا يعنی برکنار کردن دولت از طرق غيرقانونی و بنابراين کودتاگران مجرمند، نه من که برگزيده ملت و رئيس قانونی دولت هستم. عامل و دست نشانده بيگانه خائن و مجرم است، نه من». انتشار اخبار مربوط به آغاز محاکمه دکتر مصدق، خشم مردم را برانگيخت.  بازار تهران به نشانه اعتراض تعطيل و تظاهرات مردم در چند شهر ازجمله تهران و تبريز آغاز شد. نيروهای سرکوبگر نظامی، قسمتی ديگر از بازار تهران را ويران و به سوی مردم معترض تيراندازی کردند که ضمن آن دو تن کشته و عده يی مجروح شدند.

۱۳۹۲ آبان ۱۶, پنجشنبه

وضعيت رژيم در آستانهٴ مذاکرات اتمی

يک روز مانده به مذاکرات اتمی ژنو، شاهد شدت يافتن جنگ قدرت در درون رژيم هستيم. هم در رأس و هم در عمق. در رأس رفسنجانی تلاش می کند از دود و دم 13آبان عليه سازندگانش يعنی باند خامنه ای استفاده کند. باز هم به خمينی متوسل می شود و می گويد اگر او 13آبان را مهم می دانست به خاطر بقای نظام بود، نگذاريد اصل موضوع در «فرعيات سياسی گم شود». ترجمه حرفش به زبان صريح اين است که وقتی بقای نظام در خطر است، موضعگيری عليه آمريکا از فرعيات به حساب می آيد، پس نبايد با دامن زدن به آن در مسير مذاکرات اتمی سنگ اندازی کنيد. 

خامنه ای پاسخ رفسنجانی را در يادداشت روز کيهان می دهد. با کلمات و عباراتی نيش دار و مملو از اتهام و تهديد. می نويسد «عدهٴ اندکی» که «خود را برتر از دولت» و «پدرخوانده» می دانند، می گويند وقتی دولت در حال مذاکره است، شعار «مرگ بر آمريکا، يعنی تضعيف دولت». روشن است که منظور از «پدرخوانده» کسی جز رفسنجانی نيست. کيهان خامنه ای سپس «پدرخوانده» را به «پهن کردن فرش قرمز برای يانکيها» متهم می کند و تهديد کنان می نويسد: «سيلی مردم» خواب را از چشم او که در حال ديدن خوابهای پنبه دانه برای رابطه با آمريکا بود، پراند. 

ملاحظه می کنيد که جنگ در رأس نظام چگونه عميق و شديد می شود. عميق به حدی که اتهامات مطرح شده را می توان زمينه سازی برای حذف در گامهای بعدی دانست. 

از طرف ديگر اخبار تلويزيون و روزنامه های رژيم نشان می دهد که جنگ قدرت در عمق نظام هم با همين شتاب تشديد می شود. از جمله در مجلس ارتجاع شاهد تعميق و فشرده تر شدن صف بندی باندها هستيم. از يک طرف باند خامنه ای در مجلس آخوندی برای وزرای حسن روحانی سفرهٴ استيضاح پهن می کند. از طرف ديگر روزنامه های باند رفسنجانی می نويسند که «انتقادات پی درپی اصول گرايان مجلس» به دولت از سر دلسوزی نيست بلکه رنگ و بوی خطرناکی دارد تا حدی که «خوشايند مجلس» هم نيست. منظورش اين است که باند خامنه ای در مجلس آخوندی اقليتی هستند که درصدد سنگ اندازی در مسير حرکت دولت هستند و اکثريت مجلس از جمله لاريجانی در مقابل آنها قرار دارند و لاريجانی بارها از همکاری و نزديکی با دولت حرف زده است. 

روزنامه حکومتی اعتماد، در توضيح ابعاد جنگ قدرتی که در مجلس جريان د ارد، آن را به اقليت و اکثريت (يک سوم و دوسوم) تقسيم کرده و رو در رو قرار داده است. اين جنگ که به ويژه در آستانهٴ مذاکره با 5+1 شاهد تشديد آن هستيم، قطعاً پس از مذاکرات شتاب بيشتری می گيرد و رويارويی باندها به سمت خشونت و درگيری بيشتر پيش خواهد رفت.

۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

شانزده نفر، دست بسته، اعدام شدند


پرینت
  خميني در سال 1357، در چنين روزهايي، در پاريس بود و صبح و ظهر و شب پاي ثابت مصاحبه با خبرنگاران خارجي. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاي او يک نمايش سياسي بود و زير برق نورافکنهاي خبرنگاران تلويزيونهاي آمريکا و اروپا، «تسبيحات اربعه» مي خواند و اين طور وانمود مي کرد که کارش فقط ارشاد است و به عوالم دنيايي اعتنايي ندارد. بعد از پايان نماز مشغول موعظه مي شد که به «شيطان بزرگ» بفهماند که آخوندها در پي کسب قدرت نيستند و نمي خواهند وکيل و وزير و رئيس جمهور بشوند. بالاخره هم با اين رنگ و نيرنگها خرش را از پل گذراند و به «مشروطه»اش رسيد و آمريکا و کشورهاي بزرگ غرب هم قانع شدند که حکومت آخوندي در ايران مي تواند منافع درازمدتشان را تأمين کند. شاه را کنار گذاشتند و به جايش خميني را نشاندند و انقلاب با آن همه خونهايي که براي بارورکردن نهال آزادي نثارکرد، ملاخور شد.
   در آن روزها دکتر ابراهيم يزدي، گروه گروه، خبرنگاران خارجي را براي مصاحبه با خميني همراهي مي کرد. يادم مي آيد خميني هر بار که  به جاي «آيت الله خميني» مي شنيد «آيت الله کوميني» تبسّمي بر لبانش مي نشست و روي تشکچه اش جابه جا مي شد تا جواب دندان شکني بدهد و همه را مات و مبهوت کند.
  دکتر يزدي سؤالاتي را که لازم بود بر روي آنتنها برود، از قبيل «آيا در حکومتي که شما مي خواهيد برقرارکنيد آزادي يا مسکن شامل حال همه مي شود؟ آيا حق و حقوق اقليتها محفوظ است؟ آيا نفت را به همه کشورها مي فروشيد؟»، از قبل آماده مي کرد و در اختيار خبرنگاران قرار مي داد که از خميني بپرسند. حاصل آن مصاحبه ها خبرهاي خوب و دلگرم کننده يي بود که بر روي آنتنهاي کمپانيهاي نفتي مي رفت و اين يقين را به وجود مي آورد که در به همان پاشنه سابق خواهد چرخيد و به منافع «از ما بهتران» صدمه يي وارد نخواهدشد.
    ناگفته نگذارم که اين بروبياها و رونق بازارها، از حدود دو هفته بعد از ورود خميني به پاريس شروع شد. دولت فرانسه در ابتداي ورود خميني به اين کشور به او اطلاع داده بود اجازه هيچگونه فعاليت سياسي ندارد. خميني در يکي دو هفته اول ورودش به شهرک «نوفل لو شاتو» مثل برج زهرمار بود و از ناراحتي به خودش مي پيچيد و اين ناراحتي را در جمع اطرافيانش پنهان هم نمي کرد و به زمين و زمان بد و بيراه مي گفت. تا اين که پس از قول و قرارهاي پنهاني و قبول شرط و شروط آنها توسط خميني، راهها به روي او بازشد و سيل خبرنگاران و فيلمبرداران رسانه ها و مطبوعات غربي به نوفل لوشاتو روان شد و خورشيد اقبال او از غرب طلوع کرد! از آن پس بود که خبرنگاران را، وقت و بي وقت نزد خميني مي بردند. حتي موقع ناهارخوردن خميني خبرنگاري را بردند تا از غذاي ساده او عکس و فيلم بگيرد. عکس سيني آبگوشتي هم که طاهره دبّاغ پخته بود، بر روي آنتن خبرگزاريها رفت.
   يک روز علي اکبر محتشمي پور در حالي که از خوشحالي در پوست نمي گنجيد، به من گفت: «محمودآقا» شنيدي که خبرنگاري زندگي ساده و بي تکلّف آقا را با زندگي پاپ مقايسه کرده است؟ زندگي مرجع تقليد شيعيان کجا و زندگي پاپ کجا؟
  آن روزها از همه جا به ديدار خميني مي آمدند؛ هرکسي با هر مرامي. خميني  که به خاطر مسائل سياسي به مرجعيت رسيده بود، به راحتي دروغ مي گفت و واقعيتها را قلب مي کرد.
     آخوندها پاي ثابت حضور در «نوفل لو شاتو» بودند. شيخ فريدون روحاني هم كه خودش را به پاريس رسانده بود تا از قافله مفتخورها عقب نماند، قبل از نماز ظهر و عصر، زودتر از همه، جانمازش را پشت سر خميني مي گذاشت تا جايش محفوظ بماند. ظاهرش نشان مي داد که هم نمازخوان و متدين و هم فکلي است. هم «و لالضّالين» را مي کشيد، هم زلفش را نشان مي داد. عکّاسان سر نماز از خميني عکس مي گرفتند و شيخ حسن روحاني که آن زمانها هنوز در جلو نامش کلمه «دکتر» را يدک نمي کشيد، يقه آنها را مي گرفت و از آنها مي خواست که يکي از آن عکسها را به او بدهند. همان کاري که شيخ صادق خلخالي انجام مي داد. بعدها شيخ صادق خلخالي به پشتوانه اعدامهاي بي رحمانه اش، به خصوص در کردستان و ترکمن صحرا، کانديداي رياست جمهوري شد و نورچشمي خميني.
    نيازي به گفتن ندارد که از آن زمان تا اين زمان، اعتبار همه کساني که در نظام ولايت فقيه به مسندي نشستند، همدستي با خميني و خامنه اي در کشتار هرچه بيشتر آزاديخواهان بوده است. تاکنون اين رژيم جهل و آدمکشي از طريق همين سياست کشتار و اعدامهاي بي رحمانه و به بندکشيدنها و به زير شکنجه هاي وحشيانه بردنها، حکومت ظالمانه اش را ادامه داده است و اين کوره آدمکشي، بي وقفه، سرگرم قرباني گرفتن است و تا سرنگوني رژيم آخوندي همين روال ادامه خواهد يافت.
   در چهارم آبانماه 1392  شانزده نفر در زاهدان اعدام شدند. نه نفر از اعدام شدگان به کشتار پنجاه و دو مجاهد در اشرف اعتراض کرده بودند. از اين رو، جان همه کساني که به اين کشتار اعتراض کردند، در خطر است.
   معني «اعتدال» در دولت شيخ حسن  و همدستان او چيزي جز ريختن هرچه بيشتر خون بي گناهان نيست. «برعکس نهند نام زنگي کافور». نمونه اش خون بي گناهاني است که در سيستان و بلوچستان به زمين ريخته شد. اين شهيدان در کدام محکمه يي محاکمه و محکوم شده بودند، که اين چنين بي رحمانه سر به دار شدند؟
     آخوندها سي و چند سال است که براي حفظ حکومت ظالمانه شان، ايجاد رُعب و وحشت را سرلوحه سياست جنايتکارانه شان قرارداده اند و در تمام اين مدت طولاني، دادخواهان بي گناه را به دار کشيده و حتي ساعتي از اين سياست ظالمانه «النصرُ بالرُّعب» دست نکشيده اند. اما دلالان و کار چاق کن هاي بازار مماشات و راديو ـ تلويزيونهاي نفتخواران بين المللي و آقازاده هاي لندن نشين، بي توجه به خوني که در اثر ستمگريهاي نظام ولايت از پيکر جامعه ايران در اين سي و چند سال به زمين ريخته و باز هم مي ريزد، در زير پاي «شيخ فري» فريبکار نابکار فرش قرمز پهن مي کنند، با اين خيال باطل که براي هميشه آسياب دنيا به کامشان مي چرخد و «بهار» ايران هرگز فرانخواهد رسيد.
    آيا معني «اعتدال» آخوندي اين است که جوي خون به راه بيندازند و با «خنده ـ درماني» سر مردم را شيره بمالند و ميزهاي مذاکره را براي بستن قراردادهاي ايران برباده هرچه پررونق تر نمايند و عکسهاي جور وارجور يادگاري بگيرند؟
   همه مي دانند که در تمام اين سالهاي سياه و نکبت بار، يک نيروي مبارز و از جان گذشته، نگذاشته که آب خوش از گلوي سردمداران آدمکش و غارتگر پايين برود و آن هم سازمان مجاهدين خلق بوده است. آيا هيچ به اين نکته فکر کرده ايد که در اين ماههاي اخير که رژيم بحران زده خامنه اي در زير بار سنگين تحريمهاي بين المللي و ورشکستگي اقتصادي به نقطه تعيين تکليف رسيده است، عرصه شيطان سازي از مجاهدين نيز بسيار فعال و پررونق شده است؟
       رژيم آخوندي از يک سو، با اعدامهاي جنايتکارانه مردم بي گناه در زندانها و در ملأعام، بر آن است که ترس و وحشت را در جامعه جاري کند و مسير اعتراضهاي فراگير اجتماعي را ببندد و اميد به آزادي را در دلها خشک کند و از سوي ديگر، با اهريمن جلوه دادن سازمان مجاهدين و رهبري و اعضايش، سعي دارد اين قوي ترين کانون زنده و جوشان آزاديخواهي را ازميان بردارد و از پيوند سازمان مجاهدين با اعتراضها و خيزشها جلوگيري کند.
    بدون شک کساني که با دستاويز رسواشده «منتقد مجاهدين و دشمن رژيم»، در شيطان سازي سازمان مجاهدين سر از پا نمي شناسند، آتش بيار معرکه يي هستند که رژيم و همدستان خارجيش براي نابودکردن مجاهدين بپاکرده اند. طبيعي است وقتي تشکيلات قدرتمندي مثل تشکيلات مجاهدين دربرابر کشتارهاي هر روزه قدعلم نکند و اعتراضها در گلوها بخشکد، خونهاي بيشتري به زمين ريخته مي شود. دشمني با جدّي ترين نيروي برانداز رژيم، نه تنها مبارزه با تباه کنندگان جان و مال مردم ايران به شمار نمي آيد، بلکه آنها را در اين راه جري تر مي کند.
    اين را بدانيد که با اين شيوه هاي شناخته شده و رسوا نمي توانيد مردم را گول بزنيد و ترديدي نيست که خون اين جوانهاي بي گناهي که هر روز در يک گوشه يي از سرزمين مصيبت ديده ايران به زمين مي ريزد با خون 52 پاکباخته اشرفي که با سرفرازي جانشان را براي رهايي کشورشان از چنگ رژيم خونريز در طبق اخلاص نهادند، در هم خواهد آميخت و سيلي خواهدشد كه بنيان اين رژيم مفلوک و همدستانش را با خود خواهد برد و بهار آزادي مردم به جان آمده فراخواهد رسيد و مشت همه رسوايان واخواهدشد.
   تظاهرات پرشور هم ميهنان در آمريکا در اعتراض به مالکي، مزدور دست نشانده خامنه اي، براي آزادي هفت گروگان اشرفي و برقراري امنيت در زندان ليبرتي از يک سو، و تظاهرات و اعتراضهاي هر روزه مردم ستم کشيده در اهواز و بندرعباس و اراک و اصفهان و تهران و ... از سوي ديگر، نويدبحش فرارسيدن چنين بهار فرخنده يي است. بهاري که همه آحاد مردم از هر رنگ و مرامي از آن به تساوي بهره خواهندبرد.
  امروز ايران آتش زير خاکستر است و آخوندها راه فراري براي درامان ماندن از خشم فروخفته خلق ندارند.
حسين اخوان

هم مذاکره هم تشديد جنگ قدرت


روزنامه های باند خامنه ای نمايش 13آبان را در صفحات اول با آب و تاب منعکس کردند. با چنين عناوينی: «بزرگترين و بی سابقه ترين تجمع ضداستکباری»، «تظاهرات بی سابقه ضدآمريکايی»، «بزرگترين تظاهرات ضدآمريکايی سالهای اخير»، «پرشکوه ترين تظاهرات ضدآمريکايی» و «خروش ملی عليه استکبار آمريکايی». 

روزنامه های باند رفسنجانی لااقل در صفحات اول، نمايش 13آبان را مسکوت گذاشتند يا چنين تيترهايی انتخاب کردند: «يک 13آبان پرحاشيه، ناگهان سعيد جليلی سخنران شد» يا «راهپيمايان13آبان: مذاکره در چارچوب ”نرمش قهرمانانه“ دنبال شود». 

ملاحظه می کنيد که نمايش 13آبان هم قبل از هرچيز، صف بندی باندها در برابر هم را فشرده تر کرده است. بر شدت جنگ قدرت افزوده است. همان جنگ قدرتی که پس از حرفهای خامنه ای تشديد شده بود. 

جنتی، دبير شورای نگهبان ولايت فقيه هر گونه کوتاه آمدن را «شکست جمهوری اسلامی» می داند و می گويد: «کسانی که فکر می کنند ما در مسأله هسته يی کنار آمده ايم بايد بدانند که امکان کنار آمدنی در کار نيست». 

ميرکاظمی عضو مجلس ارتجاع در روزنامه رسالت، ارگان باند مؤتلفه به صراحت از ضرورت تفسير اظهارات خامنه ای حرف می زند. می گويد: حمايت از تيم مذاکره کننده را بايد تفسير کرد؛ سؤال اين است که آيا حين مذاکره طرفهای مقابل نيز از سياستهای تحريمی عقب نشينی کرده اند يا خير؟» 

در مقابل سخنگوی وزارت خارجه دولت حسن روحانی هم اظهارات يکشنبهٴ خامنه ای را در راستای نظرات باند رفسنجانی برجسته می کند و تأکيد او بر تأييد مذاکره کنندگان را «فصل الخطاب» می داند و می گويد مذاکرات با «قوت و قدرت ادامه» پيدا می کنند. 

عراقچی، معاون وزير خارجه دولت روحانی هم با يک احترام پروتکلی به اظهار بدبينی خامنه ای، حرف او را به تمسخر می گيرد و می گويد: «بدبينيها جای خود را دارد. اما بدبينی مانع از انجام مذاکرات نيست. اگر دو طرف نسبت به هم خوش بين باشند چه بسا احتياج به مذاکره وجود نداشته باشد». 

می توان نمونه های متعددی ديگری از همين رويارويی را در اظهارات سردمداران رژيم و رسانه های باندی ديد. در عمده آنها دو رويکرد ديده می شود: اول نياز به مذاکرات برای رفع تحريمها و دوم زمينه سازی برای تشديد جنگ باندی در مرحله پس از مذاکرات. جنگی که در آن يک باند بايد طرف ديگر را کنار بزند و تعادل قوا را به طور نهايی به نفع خودش بچرخاند. امری که به نظر می رسد با پايان حيات ننگين و پر جنايت نظام ولايت همزمان باشد.

۱۳۹۲ آبان ۱۴, سه‌شنبه

مرگ يک چپاولگر


حبیب الله عسگر اولادی
حبيب الله عسگر اولادی

حبيب الله عسگر اولادی مرد. او شريک و از اعضای باند خامنه ای بود و از او به عنوان پدر معنوی! باند فاشيستی موتلفه، و دبيرکل جبهه موسوم به «پيروان خط امام و رهبری» اسم می بردند. 
او در واقع پدر معنوی و شريک قصاب اوين لاجوردی هم بود. 
عسگر اولادی در سالهای اخير، بيشتر به عنوان «جوشکار» بين باندهای رژيم عمل می کرد و به مثابة عصای زير بغل خامنه ای، تلاش می کرد، ب رفسنجانی و ساير ريزشيهای نظام را حول خامنه ای جمع کرده و حکومت او را سر پا نگهدارد. 
عسگر اولادی، رئيس يکی از بزرگترين «تراست» های نظام ولايت فقيه، معروف به «کميتهٴ امداد امام خمينی» بود. 
کميتهٴ امداد، يکی از مؤسسات بزرگ صدور ارتجاع و بنيادگرايی نظام ولايت فقيه است که در کشورهای همسايه از جمله عراق، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربايجان، و کشورهای تاجيکستان، ازبکستان، قزاقستان، قرقيزستان، اندونزی، مالزی، شيخ نشينهای خليج فارس، از يمن و عدن تا کويت و امارات، شعبه داشت. در سوريه، لبنان، فلسطين، بوسنی و هرزه گوين، و بسياری از کشورهای مسلمان آفريقايی تا جزاير دور کومور در شرق آسيا، بارها نسبت به فعاليتهای بنيادگرايانهٴ اين بنياد تحت رياست عسگر اولادی توسط سازمانهای اطلاعاتی يا نيروهای ملی اين کشورها ابراز نگرانی شده بود. 

عسگر اولادی نقش بارزی در فراهم کردن اسباب و توجيه سرکوب مردم و به خصوص جوانان و دانشجويان در زمان خامنه ای داشت. از جمله در مهر سال 86، به ميدان آمد تا با نسبت دادن حرکت بزرگ اعتراضی دانشجويان دانشگاه تهران به مقاومت ايران، عمق وحشت رژيم از تهديد اصلی خود را آشکار کند. وی که در جمع عوامل باند مؤتلفه صحبت می کرد، با اشاره به اعتراضات دانشگاه تهران گفت: «برخی از معترضان خواسته يا ناخواسته در اين مراسم همان شعارهای منافقين و صهيونيستها را در دانشگاه کلمبيا مطرح کردند. هنگام حضور رئيس جمهوری در دانشگاه کلمبيا، عده يی از صهيونيستها و منافقين با ايجاد اخلال در برنامه و طرح شعارهايی عليه نظام سعی داشتند حيثيت جمهوری اسلامی را خدشه دار کنند». 

عسگر اولادی از اولين تئوريسينهای اتمی شدن رژيم بود، از جمله در 22بهمن سال 1385 گفت: «در زمينه هسته يی نبايد با دشمن مکار از در سازش و نرمش وارد شد». 

عسگر اولادی که عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز بود در زمينه هسته يی گفته بود: «: «همه بايد در اين باره يکپارچه باشيم و بگوييم که انرژی هسته يی حق مسلم ماست و ذره يی از اين حق کوتاه نمی آييم»... 

اولين بار مردم در سال 1355 با نام حبيب الله عسگر اولادی آشنا شدند که بر صفحه تلويزيون شاه ظاهر شد و سه بار شاهنشاها سپاس گفت تا از زندان آزاد شود. 

عسگر اولادی بعد از ربوده شدن انقلاب مردم ايران به دست خمينی، توسط او «عزت يافت و بر صدر» نشست. و با کمک برادرش اسدالله توانست سرنخ بسياری از امور اقتصاد ايران را به جيب خود و خانواده اش وصل کند. نام عسگر اولاديها با نام انحصارهای بزرگ در صادرات و واردات ايران عجين شده است. با نام رانتهای ميلياردی و نجومی. 

هم چنانکه نام حبيب الله عسگر اولادی با تأسيس اولين نهادهای سرکوب ازاديها در رژيم خمينی عجين است. عسگر اولادی چند دوره عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی. معروف به حزب چماق به دستان بود. 

عسگر اولادی، يکی از عناصر اصلی فساد و سرکوب و توسعهٴ تروريسم و بنيادگرايی در رژيم خمينی بود. رژيمی که با تمام سرکردگان، عوامل و عناصرش بی شک در رويارويی با خلق به پاخاسته ايران و پيشتازان مجاهدش روانه زباله دان تاريخ خواهد شد.

دلداری بازماندگان محزون يا گريه بر فرهنگ و هنر مدفون


Capture


نزديک به 1000سال پيش، ابن خلدون، مورخ و متفکر شهير گفت: «موسيقی از نخستين صنايعی است که در هنگام ويرانی و سير قهقرايی يک اجتماع، از آن رخت برمی بندد و زايل می شود»... .

اين گفته را به ذهن خويش بسپاريد تا باز به آن برگرديم... .

اخيراً به چکيده ی خبرهايی که در سايتهای خبری بود نگاهی انداختم... خبرها کوتاه بودند! اما تأسف بار. توجه کنيد:
خانه استاد کسايی به بهانه تعريض خيابان آذر تا چند وقت ديگر خراب می شود. اين تصميم را شهرداری اصفهان در زمان حيات استاد گرفته بود که با پيگيری خود استاد قرار شد اين اتفاق به پس از مرگ او موکول شود.

خانه ی يک طبقه ی استاد تجويدی به برجی چند طبقه در خيابان ملاصدرا تبديل می شود.

مراسم سالگرد در گذشت استاد مشکاتيان در آبادان که با بليط رايگان برای عموم تدارک ديده شده بود، توسط ادارهٴ ارشاد لغو شد.

صدها تن از خانمها و آقايان نوازنده و معلم موسيقی در نجف آباد که در اعتراض به لغو مجوز کلاسهايشان، جلوی ادارهٴ ارشاد تجمع کرده بودن، توسط لباس شخصی ها به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. چند خانم که جراحات شديد داشتند، به بيمارستان منتقل شدند.

36تن از هنرمندان در کرمانشاه (شامل فيلمسازان، خوانندگان، نوازندگان، ترانه سرايان و آهنگسازان) به جرم داشتن استوديوی زير زمينی دستگير و به يک سال زندان يا پرداخت ميليونها تومان جريمه ی نقدی محکوم شدند.

پيش از اين هم شنيديم سنگ مزار استاد غلامحسين بنان، به بهانهٴ هم سطح کردن آن با زمين گورستان، تخريب شد. همچنين تخريب خانهٴ قديمی اين استاد گرانقدر. آن هم بعد از بيرون کردن اجباری همسر ايشان، خانم پريدخت بنان، از اين خانه. اين بانوی بزرگوار که سالها توانسته بود با مقاومت خويش، جلوی اين کار را بگيرد، اکنون با دلی پر از غم، نزد تنها پسرش زندگی می کند...

کم گفتم که زياد نگفتم، وقتی اينها را پهلوی هم می گذارم، احساس می کنم قلبم چکه چکه از چشمانم ميچکد... واقعاً آدم نمی داند غمگسار بازماندگان اين قضايا باشد يا بر گنجينهٴ فرهنگ و هنر کشورمان که به دست قومی بربر به نابودی می رود گريه کند...

حتماً شنيده ايد که خانهٴ هنرمندان شهير مصر، ام کلثوم و محمد عبدالوهاب، اکنون موزه يی است برای تجديد ديدار عاشقان موسيقی عرب. و يا بنای يادبود شوپن دو لهستان، که زيارتگاه موسيقيدانان جهان است و خيلی موارد مشابه در ديگر کشورها. اما بر ميهن ما با چنين سابقه يی از تمدن و فرهنگ و هنر، اين می گذرد...

حالا برمی گرديم به همان جمله يی که در آغاز اين يادداشت خوانديد:
«موسيقی از نخستين صنايعی است که در هنگام ويرانی و سير قهقرايی يک اجتماع، از آن رخت برمی بندد و زايل می شود»...
 از: کاميار ايزدپناه

پيآمد حرفهای خامنه ای - تشديد جنگ قدرت


خامنه ای
خامنه ای

حرفهای ديروز (يکشنبه) خامنه ای به ظاهر دعوت باندها به وحدت بود، اما به نظر می رسد نتيجه عکس داشته است. جنگ قدرت در مطبوعات امروز رژيم تشديد شده و از قضا اصلی ترين موضوع جنگ همين حرفهای خامنه ای است. کيهان، که ارگان خود ولی فقيه است، با انتخاب عنوان «رشته های خط سازش پنبه شد»، يادداشت روزش را به حمله عليه باند رقيب اختصاص داده است. به اين ترتيب که ابتدا با استفاده از حرفهای خامنه ای به شکل ظاهری باند رفسنجانی را به دو دسته تقسيم می کند: «مذاکره کنندگان» و «تبليغاتچيهای مواجب بگير». سپس اين دوميها را به باد حمله می گيرد. جالب اين که با استناد به حرفهای خود خامنه ای آنها را «جريان سياسی ـ رسانه يی تسليم طلب» می نامد، به آنها برچسب «وارونه نمايی»، «گمراه گری سياسی»، «نيابت دشمن» و «ورشکستگان به تقصير» می زند. سرانجام هم آنها را متهم می کند که قصد دارند نظام را در برابر آمريکا «مستأصل» و ناچار از «تسليم و سر کشيدن جام زهر» نشان دهند. روشن است که به رغم تعارفات اوليه و جدا کردن حساب «مذاکره کنندگان»، تمامی نشانيهايی که داده آدرس باند رفسنجانی ـ روحانی يعنی همين «مذاکره کنندگان» است. 

در مقابل، باند رفسنجانی ـ روحانی هم حرفهای خامنه ای را فرصتی برای تهاجم و زبان درازی عليه باند رقيب دانسته است. مثلاً روزنامه حکومتی ابتکار (نزديک به باند رفسنجانی) در سرمقاله اش، رقيبان را مورد حمله قرار داده که ديديد ولی فقيه گفت «کسی حق ندارد مذاکره کننده های کشور را سازشکار معرفی نمايد». پس «اين همه هياهو و جنجال و وا انقلابا و وا اسلاما چه معنی دارد؟»، چرا «موج تشکيک و ترديد» راه انداخته ايد؟ تا آنجا که «تيم مذاکره کننده» مجبور شده «عمده انرژی خود را بر اثبات صحت قسم حضرت عباس خود مصروف» کند. اين روزنامه باند رفسنجانی خطاب به باند خامنه ای اضافه کرده که شما «به رغم تأکيد مکرر و تصريح» ولی فقيه، «هم چنان بخش مهمی از تريبونهای داخلی» را به کار گرفته ايد و چنان «فضا را آشفته نشان» داده ايد که «گويا نظام دچار دو قطبی سازشکار و مبارز گرديده است». 

اين جنگ البته توسط خود حسن روحانی هم در پوشش بيان ديپلوماتيک جريان دارد. آنجا که با تشکر از خامنه ای به خاطر «حمايت از سياست دولت» می گويد که اين حمايت از ابتدا هم بوده و تمام مسيری که طی شده همواره بر اساس نظر خود او بوده است. يعنی پای خامنه ای را به موضعی که خواهان آن نيست می کشاند. خامنه ای می خواهد تأييد مذاکرات را در لفافه تأييد «مذاکره کنندگان» بپيچد تا بتواند از حملات وحوش باند خودش در امان باشد، اما حسن روحانی پای او را به ميان می کشد و می گويد خود او در جريان همهٴ تصميمهای مربوط به مذاکرات هست. چنين است که روحانی با استفاده از فرصت تشکر از خامنه ای تصميم به ادامه مسير زهر خوردن را مهر می کند و می گويد ما در مذاکرات کاملاً جدی هستيم و آرزو می کنيم که طرف مقابل هم جدی باشد. 

ملاحظه می کنيد که چگونه پيآمد حرفهای خامنه ای، با آن همه تأکيد بر وحدت باندها، تشديد جنگ بوده است. از اين وضعيت دو نتيجه می توان گرفت: 
اول: توافق همهٴ باندها از جمله خود خامنه ای بر سر تن دادن به عقب نشينی اتمی در مذاکرات تا حدی که راه کاهش تحريمها باز شود. اين يعنی يک نوشيدن يک جرعه زهر. 

دوم: خامنه ای گرچه در اظهارات يکشنبهٴ خودش اين توافق را آشکار کرد و بر آن مهر زد، اما در آتش جنگ باندی هم دميد. نقشهٴ او اين است که بلافاصله پس از ايجاد گشايش در تحريمها (اگر چنين چيزی رخ بدهد)، باند رفسنجانی را مهار و گام به گام از ميدان به در و حذف کند. البته روشن است که به ويژه پس از مرحله زهرخوردن، باند رفسنجانی از چنان موقعيتی در تعادل قوای درونی رژيم برخوردار می شود که حذف آن به سادگی عملی نخواهد بود و اين کار مستلزم چنان جنگ خونين درونی است که نظام ولايت فقيه را در ضعيف ترين وضعيتش در آستانهٴ سرنگونی قرار می دهد.