۱۴۰۰ اسفند ۳, سه‌شنبه

۳اسفند ۱۲۹۹ـ نگاهی به کودتای رضاخان داستان «قزاقی» که «شاه» شد!

 جنگ جهانی اول با بیش از ۱۰میلیون کشته، تغییرات بزرگی در جهان به‌وجود آورد.

مهم‌ترین تغییر، در ذهن ملل تحت ستم، مستعمرات و نیمه‌مستعمره‌ها به‌وقوع پیوست:

آنها دریافتند روسیه و انگلیس را هم می‌توان شکست داد!

اما مهم‌ترین حادثه در آن دوران، تولد کشور شو روی بود.

پدیده نوینی که پیدایش جهان دوقطبی را به‌همراه داشت.

جهانی کیفاً متفاوت با جهان پیش از جنگ بزرگ.

وضعیت عمومی اروپا

از اواخر قرن ۱۹میلادی و رشد روز‌افزون تولیدات صنعتی، مناسبات جاری میان قدرتهای بزرگ جهان بر سر چگونگی افزایش مستعمرات‌شان، به وخامت گرایید و مسأله تقسیم جهان و به دست آوردن مناطق نفوذ جدید، به معضل شماره یک کشورهای بزرگ تبدیل شد.

«سالزبوری سوم» نخست‌وزیر وقت انگلستان در همان اوان، با روشن‌بینی و به درستی چالش اصلی اروپا را نحوه تقسیم کشورهای مستعمره اعلام کرد. امری که او انتظار داشت به شکلی متمدنانه؟! انجام شود اما به وحشیانه‌ترین شکل ممکن(جنگ‌های خونین منطقه‌یی و نهایتاً جنگ جهانی اول با بیش از ۱۰میلیون کشته) عملی شد.

 

فرصتی که «جنگ» برای مستعمرات و ملل دربند به‌وجود آورد

در خلال آن‌ جنگ‌ها و هنگامی‌که قدرتهای بزرگ به نبرد با یکدیگر مشغول شدند،‌ ملل مستعمره فرصتی برای ابراز وجود یافتند. ضمن این‌که در فراز و نشیب‌های آن جنگ‌ها افسانه شکست‌ناپذیری قدرتهای استعماری به دست خودشان درهم‌شکست و متقابلاً فضای تنفسی هم برای آزادیخواهان و انقلابیون باز شد به این ترتیب که:

  • انقلابیون روس شکست نیروهای تزار از ژاپن را به فرصتی برای انقلاب تبدیل کردند.
  • و ایرانیان از شکست روسیه تزاری، روحیه گرفته و خود و قدرت و امکانات نهفته خویش را برای مبارزه با استعمار بازیافتند.

اندکی بعد انقلاب اکتبر رخ داد و دولت شو روی متولد شد و آرایش سیاسی جهان کیفاً تغییر کرد. نخستین مانورهای سیاسی انقلابیون روس در لغو یک‌جانبه امتیازات استعماری، سقف فلک دنیای کهن را فرو ریخت و در چشم‌بهم‌زدنی جهان را دوقطبی کرد. با آن حرکت‌ محیرالعقول انقلابیون تازه به قدرت رسیده روس، به هر حال تیری از چله کمان پرتاب شد که دیگر هرگز به جای اولش باز نگشت!

 

پایان استعمار کهن و آغاز استعمار نو

به این ترتیب آخرین مرحله از دوران «استعمار کهن» پس از قرن‌ها به‌سر‌ آمد و استعمار به مفهوم «کشورگشایی با نیرو و قشون نظامی» و تسلط مستقیم و بی‌پرده استعمارگر بر مستعمره، عمرش به پایان رسید.

کشورهای استعمارگر از آن پس باید فکر دیگری برای حفظ و گسترش مستعمرات خود می‌کردند. در چنین شرایطی ایران که یک کشور نیمه‌مستعمره بود نیز باید با روش‌های جدیدی تحت سلطه استعمارگر نگه‌داشته می‌شد، به‌ویژه که انقلاب کبیر مشروطه ایران نیز با ریشه‌هایی عمیق در تمامی نواحی کشور شاخ و برگ دوانیده بود و مقابله مستقیم استعمار با آن، جز افزایش رادیکالیسم انقلاب پیآمد دیگری دربرنداشت.

 

سهم ایران از تحول ایجاد شده!

«چرچیل» در موضع وزیر جنگ بریتانیا و «ژنرال ادموند آیرونساید» در مقام فرمانده نیروهای شمال ایران، عبور ایران از وضعیت سابق به موقعیت آینده را با دقت و انسجام کامل مدیریت کردند. یک «حاکم» مورد اعتماد و یک فرمانده جرار(توانا به تصفیه‌های کیفی) که ضمن سرکوب انقلاب مشروطه، بتوانند ایران را کماکان در مدار کشورهای وابسته به انگلستان نگهدارند، اولین قلم اجناس ضروری‌ای بودند که باید پیدا می‌شدند!


درخواست رضاخان از نخست‌وزیر دولت کودتا برای اعطای نشان به آیرونساید و دیگر افسران انگلیسی طراح کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹

 

در همین راستا سید ضیاءالدین طباطبایی برای رهبری سیاسی و رضاخان قزاق برای فرماندهی نظامی کودتایی که این تحول را در صحنه پیاده کنند، برگزیده شدند.

مابقی قضایا همان است که در اسناد گوناگون ذکر شده و نیازی به تکرار مکررشان نیست.

 

سرعت گرفتن تشکیل نیروهای آزادیبخش در نقاط مختلف ایران، حاصل مهم‌ترین فرصت ناشی از تحولات جهانی برای ایران بود.

از کار افتادن روش‌های «استعمار کهن» از دیگر پیامدهای جنگ بزرگ بود.

عمر استعمار کهن و روش‌هایش به‌سر آمد و حیات «استعمار نو» آرام‌ آرام آغاز شد.

انگلستان برای حفظ ایران در مدار مستعمرات خودش، یک حاکم دست‌نشانده در ایران روی کار آورد: رضاخان!

هنگامی که دیگر نمی‌توان با قشون و نیروی نظامی و سرکوب مستقیم استعمار کرد باید از راههای دیگری وارد شد!

یک دیکتاتور دست‌نشانده خودی!

رضاشاه حلقه واسط استعمار کهن و استعمار نو بود که با یک سلسله کودتا به قدرت رسانده شد و با همان دستی که بالا رفته بود، به‌محض خلف‌وعده، پایین کشیده شد!

 

دیگر بازیگران صحنه ایران

بازیگران از «اردشیر جی ریپورتر» مخبر اینتلیجنت سرویس گرفته تا ژنرال آیرونساید و چرچیل و از رضاخان گرفته تا سید‌ضیاء همگی همانانی هستند که در اسناد و مدارک موجود به‌وفور اسم و مشخصاتشان آمده و شرح چگونگی خدماتشان به استعمار انگلیس توضیح داده شده است.

به گفته «سر دنیس رایت»(که از اواخر دهه ۳۰به بعد مأمور سیاسی یا سفیر انگلستان در ایران بوده)، «اردشیر جی ریپورتر» اولین کسی بود که رضاخان را به ژنرال آیرونساید معرفی کرد.(کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت ص ۲۶۴)

ملک‌الشعرای بهار در کتابش(تاریخ احزاب سیاسی ایران) از قول تلگرافچی اردوی قزاق مقیم منجیل نوشته که «استاروزلسکی» فرمانده نیروی قزاق و فرمانده مستقیم رضاخان ضمن شکایت از دسیسه‌های انگلیسی‌ها بر ضد خودش، با اشاره به رضاخان گفته: «این صاحب منصب بعد از صرف شام که اردو استراحت می‌کنند سوار شده به اردوی انگلیسی‌ها می‌رود و تا سحر تا پاسی از شب آنجا می‌ماند...»

آن نشست‌های شبانه، همان بود که به کودتای سوم اسفند توسط رضاخان انجامید. ملک الشعرا در همان کتابش(ص ۶۶) نقل می‌کند که به‌علت دوستی با سیدضیاء، با وی رابطه داشته و متوجه شده که در همان ایام سیدضیا به قزوین رفت و آمد می‌کند که ظاهراً برای شرکت در همان نشست‌های شبانه فرماندهان انگلیسی با رضاخان و دیگر عوامل کودتا بوده است

رضاخان هر شب با آیرونساید ملاقات می‌کند

رضاخان هر شب با آیرونساید ملاقات می‌کند

 

اتمام‌حجت ژنرال انگلیسی با قزاق ایرانی

به هر حال ژنرال آیرونساید هنگام ترک ایران و بازگشت به بغداد، توافق‌هایش با رضاخان را تکمیل کرده و در حضور سرهنگ «هنری اسمایت» فرمانده انگلیسی نیروی قزاق با وی اتمام‌حجت می‌کند.

آیرونساید بر اساس خاطرات منتشر شده‌اش روی ۲نکته به رضاخان هشدار می‌دهد:

۱. به توافقی که کردیم خیانت نکن وگرنه نابود می‌شوی!

۲. شاه قاجار را برکنار نکن!

رضاخان البته چند سال بعد مغلوب جاه‌طلبیهای دیوانه‌وار خود شد و در اجرای تعهدی که به آیرونساید و دولت انگلستان داده بود، تخلف کرد، به این ترتیب که:

ابتدا احمدشاه قاجار را خلع کرد(سال ۱۳۰۴خورشیدی یعنی ۵سال بعد).

سپس سال‌ها بعد تحت تاثیر بادجهانی به سوی آلمانها و فاشیسم هیتلری گرایش پیدا نمود.

نتیجه آن شد که انگلستان در اولین فرصت و با یک تلگراف سه‌خطی او را از سلطنت عزل و پسرش را به جای او گمارد.

انگلستان رضاشاه را همان‌موقع از ایران اخراج کرده، به جزیره موریس و بعدها به آفریقای جنوبی تبعید نمود تا در همانجا مرد.

به این ترتیب، انقلاب مشروطیت ایران توسط ارتجاع داخلی و استعمار سرکوب شد و انگلستان با توجه به تغییرات عظیمی که در جهان به ‌وقوع پیوسته بود، با بیرون کشیدن تدریجی نیروهایش از ایران، در ظاهر از ایران رفت در حالی‌که یک حکومت دست‌نشانده با عوامل ایرانی خودش برای حفظ منافع و مطامع استعماری‌اش در ایران باقی گذاشت. حکومتی که شکل جدیدی از استعمار را به نمایش گذاشت. شکلی واسط میان استعمار کهن و استعمار نو.

رضاشاه حلقه واسط بین این دو شیوه استعماری بود.

۱۴۰۰ بهمن ۱۷, یکشنبه

بازخوانی سرنوشت انقلاب در پیامهای رهبر مقاومت به‌مناسبت سالگرد انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران – تیر۱۳۹۲

 
حرکت خودجوش و خودانگیخته و شرایط عینی برای انقلاب، البته مبنای لازم و ضروری است. اما برای این‌که به هدف برسد نیازمند تشکل و سازمان یافتگی و هدایت و رهبری است. این همان شرط کافی و همان عنصر ذهنی مکمل است. شرایطِ عینی را تکمیل و بارور می‌کند.
سعی می‌کنم این بحث را برای جوانان انقلابی در داخل میهن اشغال شده، با داستان بقدرت رسیدن خمینی ساده کنم.
همین خمینی و شبکه آخوندهای میوه چین و فرصت‌طلبی را در نظر بگیرید که با او بر روی امواج انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران سوار شدند و قدرت مطلقه را تحت عنوان ولایت فقیه قبضه کردند.
در آن زمان شرایط عینی انقلاب فراهم بود اما مشکل در شرط ذهنی یعنی در سازمان و تشکیلات رهبری کننده انقلابی بود. ارتجاع این‌چنین گوی سبقت ربود.
آیا مردم ایران کم فداکاری کرده بودند؟
آیا مردم ایران اشتباه کردند که در برابر استبداد دست‌نشانده سلطنتی، آزادی و استقلال می‌خواستند؟
آیا پیشتازانی مانند سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران یا سازمان مجاهدین خلق ایران نباید قیام می‌کردند؟
آیا نیروهای انقلابی در زمان شاه، همین که رژیم شاه خود را با «انقلاب سفید» ش یکسویه و یک‌پایه کرد و اختناق کامل برقرار کرد، بایستی مثل آخوندها و احزاب سنتی آن زمان، به حاشیه‌نشینی روی می‌آوردند و دنبال زندگی خودشان می‌رفتند؟
آیا آن همه عملیات و قهرمانیها و جانبازیها و شکنجه‌ها و زندانها در زمان شاه که جامعه ایران را تکان داد و باعث شد در شرایط مناسب توده مردم بیرون بریزند، اشتباه و بیهوده بود؟
 
واضح است که بورژوازی ضدانقلابی و جریانها و افرادی که می‌خواهند جنایتها و تبهکاریهای آخوندهای حاکم را دستمایه و سرمایه کسب و کار سیاسی خود بکنند، به این سفسطه متوسل می‌شوند که چون خودتان هم می‌گویید که شیخ به‌مراتب بدتر از شاه است، پس همه آن مخالفت ها و مبارزه‌ها و مجاهدت ها در زمان شاه بیهوده بوده / برای تخطئه انقلابیون، برای زبان درازی علیه آنها، برای طلبکاری و برای توجیه جنایتهای دیکتاتوری دست‌نشانده سلطنتی، برای تخفیف مصدق و فاطمی و حنیف‌نژاد و مسعود احمدزاده و جزنی، البته سفسطه خوبی است. هیزم بیار معرکه هم ارتجاع آخوندی و جنایتها و چپاولها و وطن‌فروشی بی‌حد و حصر آن است.
چرا می‌گوییم سفسطه است؟
برای این‌که اصلاً کاری به کار روند تکامل اجتماعی ندارد.
برای این‌که مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی سر برآورده از اعماق قرون و اعصار تاریخ ایران را نادیده می‌گیرد و تعیین‌تکلیف نمی‌کند که با همین نیرو که همدست و هم کاسه خودش بوده چه باید کرد؟
انگار نه انگار که در کودتا علیه مصدق شاه و شیخ و استعمار در کنار یکدیگر بودند.
انگار نه انگار که در سرکوب و خلع‌سلاح مجاهدین صدر مشروطه هم وضع به همین منوال بود.
الان هم انگار نه انگار که وقتی فرزندان رشید این میهن به مقاومت در برابر همین رژیم می‌پردازند، باز هم آنها با ارتجاع و استعمار مشترکاًً برچسب تروریست می‌زنند.
در لابلای همین سفسطه، مهمتر این‌که می‌خواهد این پیام را به مردم ایران بدهد:
حالا که آخوندها و اسلام آنها را چشیدید، دیگر به یک راه‌حل استعماری بدون عبا و عمامه رضایت بدهید!
به جای دیگری هم امید نبندید!
رژیمی مثل شاه یا مشابه آن با برخی تبصره‌ها و اصلاحیه‌های دمکراتیک (!) بس تان است!
بیشتر از این را نخواهید و گول این شورای ملی مقاومت ایران و امثال مجاهدین را هم نخورید. اینها اگر بیایند استالینیسم می‌شود، توتالیتاریسم می‌شود، کره شمالی یا حداکثر چین کمونیست می‌شود! تازه مصدق تان هم اگر کودتای ۲۸مرداد نبود، کشور را تحویل کمونیستها می‌داد! پس دیگر این قیل و قال در مورد آزادی و رود خون شهیدان را هم کنار بگذارید!
 
اینها حرفهای خلص بورژوازی ضدانقلابی است. تا وقتی هم که از مبارزاتتان حتی در زمان شاه ندامت نکنید دست بردار نیست. این بورژوازی دستگاه خودش را دارد. در جنگ ضدمیهنی خمینی با عراق هم داد «وطن» سر می‌داد و وقتی ما با دولت وقت عراق بیانیه صلح امضا کردیم و طرح صلح شورای ملی مقاومت را ارائه دادیم، عینا مانند دار و دسته خمینی جیغش به هوا رفت که گویا ما وطن نداشته او را به بیگانه فروخته ایم!
این بورژوازی در حالی که دستگاه کامل و جامع ایدئولوژیکی خود را دارد و بر پراگماتیسم محض سوار است و تا خرخره، تابع و اسیر تعادل قواست، از این دم می‌زند که اصلاً باید ایدئولوژیها را دور ریخت چون اسباب زحمت و دردسر است! روی جنایتهای آخوندها در ایران هم سوار شده و چون اهل جنگ با آنها نیست، به جای آن با شلاق‌کش کردن امثال مجاهدین به نفع همان آخوندها، از ما تقاص می‌گیرد.
اما اگر ایدئولوژی را در ساده‌ترین بیان، دستگاه تنظیم رابطه انسان و مناسبات او با دنیای پیرامون تعریف کنیم، او هم ایدئولوژی خود را دارد. مناسبات و تنظیم رابطه انسان با دنیای پیرامونش، حتی اگر خودش هم آگاهی نداشته باشد، بر حسب یک ادراک و جهان بینی است که از طبقه یا محیط یا خانواده یا تربیت خود گرفته است. ارزشها، علقه‌ها و پیوستگیها یا ناپیوستگیها البته متفاوتند اما کسی نمی‌تواند بگوید دارای هیچ ملاک و معیار و دستگاه ارزش و سنجش نیست و با جهان پیرامون خود هیچ رابطه‌ای ندارد.
بنابراین ذوب شدن در ارزش‌ها و معیارهای از ما بهتران ِ فرنگی، از قبیل زدن برچسب تروریستی به مجاهدین و تمام رابطه‌ها و مناسباتی که علیه فرزندان رشید این میهن تبلیغ و تراوش می‌کند نیز یک ایدئولوژی است. منتهی ایدئولوژی بورژوازی ضدانقلابی و هم‌سو و همدست با ارتجاع حاکم بر ایران... .
اما آیا امروز این بورژوازی وابسته بر ایران حاکم است؟ خیر. پس موضوع را کنار می‌گذاریم چون حاکمیت در ایران امروز در دست یک رژیم دجال و ضدبشری، در دست استبداد دینی و قرون‌وسطایی ولایت فقیه است.
فقط به این یادآوری کفایت می‌کنم که هم‌چنانکه در سال۱۳۵۸ در کلاسهای تبیین جهان می‌گفتیم، ایدئولوژی برای ما راهنمای عمل، طرح و رهنمون چگونه زندگی‌کردن و چگونه مردن است. جوهر، علت‌العلل و غایت حرکت و مناسبات‌مان را مشخص می‌کند. به همین دلیل گفته‌ایم و می‌گوییم که «بدون یک ایدئولوژی انقلابی نمی‌توان نهضتی انقلابی داشت، بدون یک ایدئولوژی انقلابی نمی‌توان سازمانی انقلابی داشت و بدون یک ایدئولوژی انقلابی نمی‌توان فردی انقلابی ساخت».
حال اگر آخوندهای چپاولگر و شرکای دیرین یا نورسیده، آرمان‌گرایی را حرام کرده‌اند، اگر در ایدئولوژی و فرهنگ آنها، مبارزه و تشکیلات و مقاومت و صدق و فدا مذموم است، اگر ارزشهای مبارزاتی از مُد افتاده و هرکس باید فقط به خودش برسد، اگر ارتجاع در طیف و جبهه فراگیرش، راهی جز دگردیسی و ذوب در بورژوازی ضدانقلابی باقی نگذاشته؛ گناه ما چیست؟
این دگردیسی با همه آثار و عوارض آن، نه جدید است و نه تعجبی بر می‌انگیزد. امری کاملاً قانونمند و شناخته شده و تجربه شده است.

در مقابل ما هر چه بیشتر و بیشتر بر ارزشها و آرما ی‌فشاریم و پرچم مجاهدت و مقاومت تا آخرین نفس برای سرنگونی ارتجاع قهار  نهای ایدئولوژیکی خود پا می‌فشاریم و پرچم مجاهدت و مقاومت تا آخرین نفس برای سرنگونی ارتجاع قهار ضدبشری را بالا و بالاتر می‌بریم. باشد که خدا و خلق از ما بپذیرند و یاری‌مان کنند.


۱۴۰۰ دی ۲۱, سه‌شنبه

بکتاش آبتین؛ گذار از تفسیر به تغییر


 بکتاش آبتین

«بیهوده دنبال من می‌گردی؛

من

روی پاهای تو ایستاده‌ام» (بکتاش آبتین).

 

نگاه و تأمل در یک تصویر از بکتاش آبتین کافی‌ست تا ریشه‌های عمیق هماوردی روشنفکر متعهد را با دیکتاتوری ولایی دریافت: بکتاش با کتابی در دست و زنجیر استبداد بر پای. با این تصویر به چند قرن پیش می‌رویم و برمی‌گردیم.

بکتاش آبکتین

تا اواسط قرن نوزدهم میلادی، قرن‌ها بود که فلاسفه در کار تفسیر جهان و کنکاش در زوایای مفهوم هستی و تعریف انسان بودند. کارل مارکس از پس قرن‌ها تفسیر و تأویل فلاسفه، عبارتی کوتاه ولی عمیق و راهگشا را پیش پای فلسفهٔ علمی و فلاسفهٔ اجتماعی گذاشت و گفت: «تفسیر جهان کافی‌ست؛ اکنون باید جهان را تغییر داد».

اگر این عبارت مارکس را حدفاصل بین روشنفکر مفسر و روشنفکر متعهد در نظر بگیریم، بکتاش آبتین مسیری از تفسیر تا تغییر را پیمود.

 

بی‌آن‌که بخواهیم در زندگی اجتماعی، هنری و ادبی وی کنکاش کنیم که سیر او از مفسر بودن تا متعهد شدن را دریابیم، خود او در چند عبارت که نگاهی به تاریخ معاصر ایران داشته است، گذار از تفسیر به تغییر را شرح می‌دهد. بکتاش آبتین با پیوند دادن دیدگاهش با ضرورت اکنون جامعهٔ ایران، روی اصلی‌ترین «حلقهٔ مفقود معاصر» میهن‌مان انگشت تأکید گذاشته است. دقت کنید:

«وضعیت جامعهٔ معاصر ما اینه که ما امروز به‌اندازه کافی شاعر خوب داریم، فیلم‌ساز خوب داریم، هنرمند خوب داریم. چیزی که کم داریم اینه که یه سری آدم وایستن مبارزه کنن؛ یه سری آدم وایستن حق‌شونو بخوان؛ یه سری آدم وایستن و پایداری کنن، پایمردی کنن. فضیلت مبارزه و پایداری و پایمردی، حقلهٔ مفقودهٔ معاصر کشور منه. بدین ترتیب دوست دارم که همین امروز در جوانی، با اقتدار، جان شیرینم را فدا کنم»... .

 

بکتاش آبتین دلاوری را با پرتو پرفروغ روشنگری و رسالت و تعهد روشنفکری برای تغییر بزرگ سیاسی و اجتماعی درآمیخت. در مراسم تشییع و گرامی‌داشت بکتاش آبتین، حاضران شعار دادند: «از سلطانپور تا آبتین ـ مرگ بر ظالمین». گواهان و شاهدان جنایت خمینی و لاجوردی در اعدام و شهادت سعید سلطانپور، به‌یاد دارند که سعید قهرمان در آن ظلام ترک‌تازی ارتجاع پلید آخوندی به‌هنگامه‌های سال۱۳۶۰ چه تنها بود و در غربتی آمیخته به سانسور و سکوت خبری و فقدان اطلاع‌رسانی، در خاک آرمید. سعید سلطانپور و هزاران سعید مبارز و مجاهد در دههٔ ۶۰ رایت مبارزه و ایستادگی را در فراز و بلندای پایداری پرشکوه یک نسل برافراشتند تا در پایان دههٔ ۹۰ شاهد پیوند خون و خاطرهٔ سلطانپور با آبتین در ندا و فریاد مردمی خواهان سرنگونی استبداد نعلینی باشیم.

 

بکتاش آبتین دُردانه‌های رخشان و روشنگر راه ایران آزاد فردا را از صافی شعر عبور داده است. در این عبور است که او به‌عنوان یک هنرمند و روشنفکر متعهد، نخست از قفس بختک دیکتاتوری و سلطهٔ رعب آن بیرون جسته و سپس تمامیت قفس این ظلام مسلط را به سخره می‌گیرد و با کشف قدرت و توان خویش، خود را رها از زنجیرهای عبودیت و بردگیِ ظلام رعب حس می‌کند:

«حتی در قفس

آزادم.

چگونه می‌شود در من ایستاد؟

چگونه می‌شود

به من فرمان ایست داد؟» (بکتاش آبتین)

 

بکتاش در این متوقف نشدن، در این شکستن قفس و نافرمانی از «ایست» استبداد، تکیه‌گاهی به عظمت عشق یک «وطن» دارد. وطنی که روح شاعر در دهانهٔ باز زخم‌هایش، زخم‌آجین است و «سوختگی‌هایش بلاتکلیف» :

«وطنم بوی عرق می‌دهد

بوی کار در مزارع انگور.

جنگ

زمینهای مرا شخم زد

و در پاهای کودکانم

مینهای زیادی

از خواب پریده‌اند.

 

وطنم بوی بنزین می‌دهد

بوی سوختن در جاده‌های بلاتکلیف»... .

 

زلال نگاه، طراوت روح حساس و تعهد دردشناس بکتاش آبتین با روح مجروح و عواطف و نیازهای تاریخیِ سرکوب‌شدهٔ مردم ایران پیوندی مسؤلیت‌شناس داشت. یگانگی با این پیوند در مبارزه با سلطهٔ دیوسالار انسان‌ستیز آخوندی، هر پویندهٔ صمیمی و وفادار به آرمان آزادی را زبانی عاشقانه می‌دهد تا با آن، پیوند با محبوب آزادی ـ به‌عنوان نیاز تاریخیِ ایران و مردم ایران ـ را چنان وصف کند که «هیچ رد پایی» از «خود» نباشد:

«بیهوده دنبال من می‌گردی؛

از من

هیچ رد پایی نمی‌بینی.

من

روی پاهای تو ایستاده‌ام» (بکتاش آبتین).

۱۴۰۰ آبان ۳۰, یکشنبه

مادری که بعد از ۳۳ سال یوسف راه امیرمهران شد! + ویدئو




 

مادر شهید قتل عام ۶۷ مهران بی غم عاشقانه می خواند

داستان شگفتی است این داستان قتل عام. هر جای این کتاب را که ورق می زنی ناخوانده است. و حالا داستان مادر مهران بی غم. مادر مهران بی غم یکی از قهرمانان حماسه قتل عام ۶۷ حالا ۳۳ سال بعد از قتل عام در حال گوش کردن به صحنه دادگاه دژخیم حمید نوری در آلبانی است. او لحظه به لحظه دادگاه را پیگیری می کند، چون خون پاک مهرانش در خونین‌ترین و شقاوت بارترین قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ توسط خمینی بر زمین ریخت.

روایت قتل عام ۶۷ و راهروی مرگ از زبان حسین فارسی در دادگاه حمید نوری

درباره؛ اعدام مهران بی غم بیشتر بخوانید

حسین فارسی؛ امیر مهران بی‌غم را در مرداد ۶۷ اعدام کردند

مادر امیرمهران بی غم شاهد دادگاه عدالت

مادر مهران دارد به سخنان یکی از همرزمان پسرش یعنی حسین فارسی در دادگاه دورس آلبانی گوش می کند. یک باره می شنود که حسین دارد از مجاهد شهید مهران بی غم سخن می‌گوید. مادر سراپا شوق و اشتیاق می‌شود. بعد می شنود که حسین دارد از همرزم دیگری سخن می‌گوید  که از طریق مورس با امیر مهران بی غم در سلول کناری در تماس است. مهران می گوید که تلاش کرد که از طریق مرز خود را به رزمندگان آزادی برساند و دستگیر شده است. همرزم حسین از امیرمهران بی غم می‌خواهد که اگر راست می گوید یک علامت از مهران بی غم بده!

این جا بود که امیرمهران شروع می‌کند به خواند ترانه ای از مرضیه:
من یوسف راه توام  افتاده به چاه توام   ارزان مفروشم

پیش تو خموشم اگر چون باده کهنه دگر افتاده ز جوشم
با قامت و بالای شکسته    با قامت و ….. داری اگر تو حرمت دلهای شکسته ….

و مادر بعد  از ۳۳ سال با مهرانش همراه می شود و ‌…

شهید سربدار  امیر مهران بی غم که بود؟

مهران بی‌غم در ۵ آذرماه آذر سال۴۲ در تهران به‌دنیا آمد. در سال ۵۷ جوانی ۱۵ساله بود که در هیأت میلیشیا به صفوف مجاهدین خلق ایران پیوست. طی دو‌سال مبارزه سیاسی بی‌وقفه در تظاهرات و افشاگریها و فعالیت‌های سیاسی‌ـ تبلیغی شرکت فعال داشت، تا اینکه در تظاهرات ۳۰خرداد۶۰ در تهران دستگیر شد. شش و نیم سال زندان و اسارت، ۴سال در زندان قزل‌حصار کرج و دو سال و نیم درگوهردشت او را به یک انقلابی آبدیده تبدیل کرد.

وقتی قتل‌عام۶۷ به فرمان خمینی جلاد در مردادماه آغاز شد، جواب سرخ  قهرمان خلق به دژخیم، چنین  بود: «گر کار من از عشقش با شحنه و دار افتد، از شحنه نترسم من، از دار نیندیشم».

امیرمهران بی غم در آستانه قتل عام

و اینچنین شد که مهران و یارانش به ایستگاه آخر رسیدند. در بند ۹گوهردشت کرج به‌جز چهار پنج نفر بقیه که امیرمهران هم یکی از آنها بود، به‌صورت جمعی حلق‌آویز شدند. بله اینجا آخر خط بود! اما مهران آخر خط را این‌گونه تعریف کرد: «جاودانه، چون رودی در بستر زمان». [شهادت دادن محمود رؤیایی در مورد قتل عام ۶۷ در زندان گوهردشت]

 امیرمهران قبل از قتل‌عام ۶۷ از زندان آزاد شده بود. اما روح نا آرامش نمی توانست به این آزادی ظاهری دلخوش باشد. پس گام برداشت به سمت رهایی واقعی یعنی مبارزه تمام عیار. اما موقع خروج در منطقه مرزی به‌اتفاق دو نفر از همرزمانش دستگیر شد و این‌بار او را راهی سلولهای انفرادی گوهردشت کردند. حالا باز مهران بود و دژخیم و شکنجه، و باز هم مقاومت! چرا که او به مقصدی که مسافر آن بود، ایمان داشت. مهران بی‌غم سرانجام روز ۱۰مرداد ۶۷ سرفراز و بی‌غم سربه پای آزادی نهاد.

قسمتی از نامه مجاهد شهید امیرمهران بی‌غم به خواهرش- ۶۶/۹/۷

«… بی‌پروا به راه خود ادامه ده، از مشکلات مهراس و با شناخت دقیق و موشکافانه سدها را بشکن، کوره‌راهها را درنورد و خودت را به همانجا که مقصد است برسان … حال کمی هم در مورد خودم بگویم. مشخصاً فکر می‌کنم اتفاق تازه‌یی نیفتاده الا این‌که من دگرباره به میدان مبارزه بین تمایلات غیرتوحیدی، پوچ، گذرا، بی‌بها و غیرواقعی با واقعیات، ارزشها، اصالتها و توحید دعوت شده‌ام، که فکر می‌کنم با توجه به این ۵-۶ سال از عهده آن به‌راحتی برمی‌آیم و این هم تغییر ناپذیر است. راه من برای من واضح و منور است…».

۱۴۰۰ آبان ۲۳, یکشنبه

مهره‌های وابسته در تلویزیون ها و رسانه های خارج از ایران چه می کنند و چه اهدافی دارند «بخش دوم »

  •  
  • مسیح علینژاد متولد 20 شهریور 1355 در 👈🏻بابل
  • فارغ التحصیل لیسانس رشته 👈🏻روزنامه نگاری از دانشگاه آکسفورد بروکز بریتانیا 👉🏻 می باشد 
  •  
  • نام اصلی اش معصومه علینژاد متولد روستای قمی کلای بابل است، پدرش کشاورز و مادرش خیاط است و دو تا برادر و دو خواهر بزرگتر از خود نیز دارد
  •  
  • خبرنگاری را از سال 1378 وقتی 23 ساله بود با روزنامه همبستگی شروع کرد
  • او سپس خبرنگار خبرگزاری ایلنا شد سپس در روزنامه های شرق، اعتماد ملی، هم میهن و چندی روزنامه نیز نوشته های منتشر می کرد
  • خبرنگار مجلس و اخراج 
  • در مجلس هفتم بعنوان خبرنگار پارلمانی ایلنا کار می کرد تا اینکه بخاطر انتشار خبری در مورد پرداختی عیدی به نمایندگان در سال 1383 از حضور در مجلس اخراج شد 
  • جنجال در روزنامه اعتماد ملی 
  • در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد یک مقاله جنجالی نوشت که در نهایت هیئت نظارت بر مطبوعات این نوشته را توهین به رئیس جمهور و ملت تلقی کردند 
  • مقاله با خمایت اصلاح‌طلبان نوشته شد
  • مهدی کروبی مدیر مسئول وقت روزنامه از این نوشته عذرخواهی کرد 
  • مهاجرت 
  • علینژاد در سال 1386 وقتی 31 ساله بود از ایران راهی بریتانیا شد تا اینکه سال 1388 موفق شدن با ویزای کار خبرنگاری وارد خاک آمریکا شود 
  • او یکسال بعد در سال 89 سعی داشت با تعدادی از افراد سیاسی تلویزیون ماهواره ای تاسیس کند که چنین مجوزی از سوی اصلاح طلبان به او داده نشد
  • با حضور در شبکه های اجتماعی از سال 1393 فعالیت خود را با فیسبوک شروع کرد و کم کم فعالیت خود را با نام آزادی یواشکی به طرح نه به حجاب اجباری و چهارشنبه های سفید تبدیل نمود و پایش به اینستاگرام نیز باز شد
  • مبالغی هماهنگ شده به او برای اجرای طرح و پروژه های یاد شده داده می شود و همزمان مفدمات حضورش را برای حضور در شبکه تلویزیونی بین المللی وزارت خارجه آمریکا (صدای آمریکا VOA) باز کردند
  • ازدواج‌های هماهنگ‌ شده
  • در هیجده سالگی ازدواج و در بیست سالگی جدا شد و از ازدواج اول خود یک فرزند پسر بنام پویان دارد که با گرفتن حضانت وی او را با خود از ایران خارج نمود و به آمریکا برد
  • دیداری را با باراک اوباما برایش مهیا میکنند و از آن زمان بود که مورد توجه  رسانه و سایر رجال سیاسی و احزاب و نمایندگان سنای امریکا قرار گرفت و در کنفرانس های مختلف برای احزاب و نمایندگان سنا سخنرانی کرده است و سپس با ترامپ و وزیر خارجه او و همینطور انتونی بلنکین وزیر امور خارجه بایدن ملاقاتی داشته و برای جلب توجه سلطنت طلب ها دیداری ها و مصاحبه هایی نیز با رضا پهلوی بر سر ارتباط شاه و شیخ دارد
  • وی برای بار دوم در سال 92 با کامبیز فروهر خبرنگار خبرگزاری بلومبرگ و عضونایاک زندگی مشترکش را شروع کرد و در حال حاضر هر دو در آمریکا زندگی می کنند
  • در حال حاضر عنصر صادراتی و‌ نفوذی دراصلاح طلب ها (معصومه علینژاد قمی ) در آمریکا اهداف مشترک اصلاح‌طلبان و اصولگرایان را با دستور از اصلاح طلبان مرتبط با نایاک اجرا می کند و پروژه های مختلف را کلید میزند و پل ارتباطی اصلاح طلب ، نایاک ، سلطنت طلب و کلا اپوزیسیون واهی شده است و یارو یاوری چون کامبیز نقش بسزایی در اوج گرفتن و ایفای نقش های مختلف وی داشته است ،
  • به بیان ساده طرح و برنامه را میگیرد و‌مجری آن می شود و اقلیتی از اکثریت خاموش در ایران ، که جسور هستند را می شوراند و‌ اصولگرایی که منتظر نافرمانی مدنی از جنس علینژاد است با حرکتی ضربتی زنان و مردانی که فریب خورده راه او هستند را سرکوب کرده و اینجنین در دل جامعه با رعب و وحشتی که ایجاد کرده اند اهداف و اعتراضات مردم برای همیشه در یک دور باطل قرار میدهند و هیچ نتیجه ای از طرح و عملکرد دیکته شده‌ی آنها عاید مردم نخواهد شد
  • به این صادراتی تا آنجا بهاء و بال و پر و مجوز داده ‌اند که به اعضای نایاکی که در آمریکا وی را تا اینجا بالا آورده اند هماهنگ‌ شده می تازد تا همچنان فریب مرم ادامه داشته باشد و در آینده ایران به عنوان یک فرد دلسوز و تاثیر گذار پس از جلب اعتماد مردم در جهت منافع و اهداف مشترک احزاب (اصلاحطلب ، اصولگرا ، سلطنت طلب ، نایاک و …)
  • خواهران و خانواده اش از این عضو خانواده برائت جستند
  • و برادرش او را در مسیر مبارزه با ج‌اسلامی تشویق می کند و تا پای رفتن به زندان (سناریو مشترک ) بر حمایت خودش از اهداف مسیح پافشاری می کند
  • در پایان مردم ایران را طی یک عملیات روانی وارد گرداب کرده اند که تشخیص حق و باطل برایشان سخت شده و آنچه که می خواند از این طریق خوراک افکار عمومی می کنند و بهره لازم در در این گرداب می برند
  • امیر عباس فخر آور
  • امیرعباس فخرآور متولد 15 تیر 1354 ــ تهران است.
  • وی ملقب به سیاوش و از پایه‌گذاران گرو‌ه‌هایی بود که در لوای فعالیت‌های دانشجویی عملاً به ترویج مبانی سکولاریستی در عرصه سیاست کشور و همچنین مبارزه با نظام جمهوری اسلامی می‌پرداخت. (سناریو)
  • اولین فعالیت‌های سیاسی وی در داخل کشور سخنرانی در دانشگاه ارومیه و زیر سؤال بردن اصل ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی بود. (سناریو برای نفوذ)
  • در سال 1375 به سه سال زندان توسط شعبه چهار دادگاه انقلاب ارومیه محکوم شد و در فاصله سالهای 1377 تا 1381 در روزنامه‌های خرداد و مشارکت و هفته‌نامه آذر خبرنگار بود و در روزنامه مشارکت با کمک عباس عبدی ستون ثابتی به‌نام «کی بدونه از مردم بهتر» داشت تا از این طریق بتواند ریشه دونوانده تا راه نفوذ و ورودش به آمریکا باز شود .
  • مجددا در سال ۱۳۷۹ به دنبال تعطیلی روزنامه‌های زنجیره‌ای به زندان افتاد و سال ۱۳۸۱ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به اتهام اقدام علیه امنیت جمهوری اسلامی به ۸ سال زندان محکوم شد. (سناریو حبس کشیدن و گرفتن امتیاز و رتبه جهت مقبولیت و استفاده از این پروژه برای حضور در حکومت بعدی)
  • در زندان با اشخاصی چون اکبرمحمدی، ارژنگ داوودی، سیامک پورزند، ابراهیم نبوی، عمادالدین باقی، عباس عبدی و اکبر گنجی همبند بود. او به‌همراه منوچهر محمدی دیگر معترضان سال 78 در طول مدتی که در زندان بودند، در رشته حقوق دانشگاه پیام نور تحصیل کردند و بعد در سال 85 به‌بهانه شرکت در امتحانات دانشگاه مرخصی گرفت و از ایران فرار کرد(فراری داده شدند).
  • عباس فخرآور تنها چند روز پس از خروج پرسش برانگیزش از ایران ، با گذرنامه اصلی و از طریق فرودگاه بین المللی خمینی ، ادعا های عجیب ، جعل سابقه و تخریب زندانیان سیاسی در بند را آغاز کرد  (ادامه سناریو)
  • مدتی پیش وبسایت ویکی لیکس سند محرمانه ای را بر روی خروجی خود قرار داد که در آن مامور سفارت آمریکا در دوبی ، نتیجه گفتگوی خود را با عباس فخرآور در زمان مراجعه او برای اخذ ویزای آمریکا به واشنگتن گزارش میکند .  بر اساس گزارش مامور سفارت آمریکا از ادعا های عباس فخرآور ، او تلاش کرد تا با ارائه دروغ و مطالب کذب ذهن مقامات آمریکایی را نسبت به زندانیان و چهره های سرشناس سیاسی خراب کره و در عین حال برای خود سابقه ای درخشان را جعل کند .
  • https://wikileaks.org/plusd/cables/06DUBAI2756_a.html
  • لینک ویکی لیکس
  • پیرامون این فرد و سند سازی های وی می شود ده ها مقاله وکتاب نوشت ولی باید گفت؛ با آموزش هایی که در دوران زندانی شدنش دید توانست به عنوان یک جاسوس لوند و فاحشه سیاسی در جهت نفوذ ، در لایه های مختلف احزاب و تشکلات تا راس مقامات ایالات متحده و اسراییل و …پیش برود و تبدیل به یک کاسب کار سیاسی شده که اینطور وانمود میکنه که می تواند گلیم خود را به عنوان مدافع حقوق مردم ایران با اخاذی و بودجه ای که به وی اختصاص پیدا کرده است از آب گل آلودی که در بین مدافعان کذایی مردم ایران که در خارج از کشور ایجاد شده بیرون بکشد.
  • یکی از شگردهای این فرد برای تثبیت و فعال نشان دادن خود گرفتن عکس با مقامات داخلی و خارجی و روسای احزاب و تشکلات می باشد که بیشتر عکسهای خارج‌ از کشور خود را در سایتها و شبکه مجازی به نمایش گذاشته است
  • فخر آور خود را با خاندان پهلوی منتسب می داند
  • امیرعباس بعداز عقب نشینی رضا پهلوی از هدایت و پادشاهی ایران ، پادشاهی را به خود تنفیذ میکند!
  • https://youtube.com/shorts/JfpBdq6ScrU?feature=share
  • با اسناد موجود رژیم جمهوری اسلامی ،دست نشانده‌ی باند تبهکار از دفتر لندن می باشد و خمینی بصورت واسطه با ارسال نامه‌ای از دفتر لندن کد فروپاشی شوروی را برای اینکه کا ک ب متوجه نشود به گورباچف میرساند با توجه با به محتویات کتاب رفیق آیت الله باندتبهکار مستقر در لندن خواسته که روس ها را عامل انقلاب ایران معرفی کند و اذهان جهانی را از اهداف بنیاد صلح دموکراسی و دست نشاندگی رژیم ایران توسط دفتر لندن به ریاست روشن وخشوری منحرف کند و همه ‌ی قصور را به گردن روسیه انداخته و تا امروز مردم ایران روسبه را دشمن ایران میدانند که البته خامنه ای با روسيه بنا به خواست باندتبهکار لندن ارتباطاتی در جهت اهدافشان داشته که اسناد آن هم وقت مقتضی افشا خواهند شد
  • پرسشی اینجامطرح می شود چرا " برخی افراد و جریانهای خاص فعال در عرصه سیاست آمریکا " همچون زوسای جمهور آمریکا ، کنث کتزمن و بعضی از اعضای کنگره ، سنا و وزارت خارجه و … با وجود اطلاع از گذشته امیرعباس فخرآور به نحو غیر متعارف و سئوال برانگیزی همچنان سعی در حمایت از او دارند و با وی ارتباط میگیرند؟ پاسخ به این سوال در ارتباط بین اصلاح طلب های ایران با دموکرات ها و اعضای نایاک و جمهوری خواهان و سلطلنت طلب ها و مجاهدین و اصولگراهای ایرن و اپوزیسیون واهی قرار دارد که با همه‌ی آنها عکس گرفته که پس از افشای اسناد به جواب خواهید رسید
  • پروژه نفوذ و تخریب از درون وزارت اطلاعات ایران بنام "پروژه الماس فریب" توسط سردار مدحی
  • طی سنوات گذشته رژیم جمهوری اسلامی پروژه های مختلفی را براه انداخته بود از جمله پروژه هخا.
  • اخیرا نیز پروژه ای مشابه اما با ترفندی نوین بنام "تیم رودست" توسط یک عنصر معلول الحال و روانپریش بنام امید دانا آغاز شده است، که در ابتدا خود را به طیف مشروطه خواهان و سلطنت طلبان نزدیک کرد و سپس خود را به طیف ها و گروهای دیگر منتسب نمود. و در نهایت با زبانی مستجهن و سخیفانه و عوام فریبانه به توهین و تخریب بقول خودش دوست و دشمن پرداخت و در ویدئوهای نخراشیده و با ادا و اطوارهای عقیم و نتراشیده در منهدم کردن هرکسی می پردازد و به عشقش خامنه ای لقب کوروش زمان را اتلاق می کند که تلاشی بیهوده را آغاز کرده است. و با ملغمه ای از زرتشت و ادبیات حزب اللهی های و مخاطبانی ناوارد و ساده لوح از قماش همانهایی که برای صحنه ها اعدام در میادین و استادیوم های ایران جمع می شوند را به دور خود جمع کرده است که برایش کف میزنند و و هورا میکشند
  • امید دانا کیست در بحبوحه تظاهرات بعد از انتخابات سال ۸۸ صدای و سیمای جمهوری اسلامی جوانی را مکررا نشان می داد که ظاهرا هر روزه در خیابان های تهران آزادانه شعارهای بسیار تند ضد ولایت فقیه سر می داد.
  • در آن شرایط بسیاری از دختران و پسران جوان که شعارهای تند هم نمی دادند، دستگیر و شکنجه و کهریزکی شدند و در شکنجه گاه های جمهوری اسلامی جان باختند. اما این جوان بظاهر تند ظاهرا دستگیر و گویا به اعدام محکوم می شود، و اخبار شبکه یک صدا و سیما در تبلیغ "ضد انقلابی" بودن وی سنگ تمام می گزارد تا از او چهره ای برجسته بسازد.
  • اما بعد از دریافت حکم اعدام از زندان آزاد شده و به مرخصی می رود و برگه اعدام را لابلای البسه خود در چمدان قائم کرده و به فرودگاه می رود و عازم سوئد می شود تا با ارائه حکم اعدام و ویدئوی شعارهای تندش (از صدا و سیما) در سوئد پناهندگی گرفته و "پروژه الماس فریب" دیگری تحت عنوان "تیم رودست" برای تخریب اپوزیسیون خیالی و فعالان سیاسی از اقوام و ملیت های ایرانی آغاز می شود. رسانه های جمهوری اسلامی از او بعنوان یک سلطنت طلب فراری یاد می کنند که از مرخصی از زندان "سواستفاده" کرده است و اعلام می شود که همسرش ممنوع الخروج شده است. اما شگفتا که همسر وی نیز چند ماه بعد به او می پیوندد تا تیم "فیلم"برداری و تبلیغات کامل شود. داستان های فراوانی حول و حوش تعدیل حکم اعدام وی و حتی عفو وی توسط خامنه ای و دیگر مسائل "نامربوط" و "غیرسیاسی" وجود دارد که پرداختن به آنها را نه اخلاقی می دانم و نه سیاسی.
  • در نهایت تمامی فضاحت های این عنصر فاسد و متناقض را می توانید از شبکه ها و سایت ها جستجو نمایید
  • پروژه ‌ی سفید سازی
  • عده ای از قبل رفته و عده ای که در بعد به آنها می پیوندند و سپس با هم وارد عرصه یک کشور می‌شوند
  • محمد محسن سازگارا در سال ۱۳۳۴در تهران، خیابان شهباز (۱۷ شهریور) به دنیا آمد، او فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه آریامهر (شریف) و دانش آموخته دانشگاه شیکاگو! است
  • سازگارا در سال های قبل از انقلاب به عنوان مترجم سخنان خمینی  [در نوفل لوشاتو] وارد مبارزات سیاسی آن زمان شد، در روزهای نخست با چند تن از دوستان خود از جمله «ابراهیم یزدی» و «هاشم صباغیان» تصمیم به راه اندازی یک نهاد انقلابی گرفت
  • آن نهاد انقلابی سپاه پاسداران می باشد که طرح آن از قبل از ورود خمینی با انها هماهنگ شده بود
  •  او به اذعان سعید حجاریان، عبدالکریم سروش و اکبر گنجی از بنیانگذاران اصلاحات و یکی از تئوریسین های اصلی دوم خرداد معرفی شده است 
  • عبدالکریم سروش در نشریه آزادگان با تیتر «اگر قدر سازگارها را که اصلاحات را در ایران کلید زدن ندانیم به بن بست خواهیم رسید» درباره سازگارا می نویسد: «... امثال آقای سازگارا از سرمایه ها و بانیان اصلاحات در ایران هستند». اکبر گنجی نیز در نشریه نشاط در توصیف محسن سازگارا می نویسد: «سازگارا پدر پولدار روزنامه های مستقل اصلاح طلب است»
  • ولی طبق قرارداد این جماعت باید مانع از جنبش مردمی شوند که با موج خروشانشان می خواهند اکه این نظام دست نشانده را ساقط کنند
  • عبدالکریم سروش ؛ نام و نام خانوادگی پر محتوا
  • گویا رسالتی است که بر دوش او گذاشته اند و باید آن را فریاد بزند
  • سروش در رشته داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تهران و در رشتهٔ شیمی تجزیه و فلسفه علم در دانشگاه لندن تحصیل کرده‌است. او نظریات خودش را کلام جدید می‌نامد؛ و مرام کلامی خود را نومعتزلی می‌داند. خواستگاهش بی‌بی‌سی فارسی در گزارشی، وی را مناقشه ‌برانگیزترین روشنفکر دینی و یکی از تأثیرگذارترین متألّهان ??شیعی؟؟ نزدیک به سه دههٔ اخیر ایران و رهبر جریان روشن‌فکری اصلاح‌طلب ایران دانست.
  • مهره‌هایی با اصالت یهودی و منحرفان در پروژه های معنوی ، اقتصادی و سیاسی ، افرادی که برای ساخت جمهوری اسلامی خارج شدند و برای شکل دادنش وارد شدند و برای سرنگونیش بعد از رسیدن به اهداف خود یک به یک خارج می شوند و بر علیه آن جبهه میگیرند و مظلوم نمایی میکنند و‌هماهنگ شده تهدید می شوند و به به زندان می افتند تحت عنوان "ياران اصلاحات" اندیشه های نجات بخش و آزادی خواهانه را با نابود کردن طریقت الهی و ادیان ایراهیمی که نسل های گذشته ایشان آنها را تحریف و به انحراف کشانده اند سعی در آوردن دین و صراطی جدید در قالب حرفهای نو در راستای اهداف آتی باندتبهکارجهانی هستند.
  • سید عطالله مهاجرانی
  • یهودی آنوسی ،وی نمایندهٔ شیراز در دوره اول مجلس شورای اسلامی، معاون پارلمانی نخست‌وزیر در دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی، معاون پارلمانی رئیس‌جمهور در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، عضو شورای سیاستگذاری صدا و سیما و همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری محمد خاتمی بود. او همچنین عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس بود و هم‌اکنون در بریتانیا سکونت دارد.
  • وی اکنون در لندن مامور و نماینده خامنه ای و اصلاح طلبان بر سر منافع مالی مشترکی که دارند می باشد که اسنادش فاش خواهد شد
  • مسعود بهنود متولد 28 مرداد 1328 در تهران، روزنامه نگار است 
  • دانش آموز رشته ادبیات در دانشگاه تهران می باشد و مدتی نیر در حوزه علمیه درس خواند، ازنوشتن در روزنامه ها شروع کرد و حالا مفسر سیاسی در لندن است 
  • https://youtube.com/shorts/AlV-m8iugAk?feature=share
  • پرویز ثباتی معاون امنیتی ساواک در خاطراتش می نویسد 
  • مسعود بهنود فردی شاه دوست و عامل ساواک بود و در مطبوعات و تلویزیون برای ساواک جاسوسی می کرد و حتی اخبار محافل هویدا و سیاسیون را برای ما می آورد
  • بهنود در تمام سال‌های عمرش مصداق بارز قلم فروشی بوده، روزی برای رژیم پهلوی، زمانی برای حفظ جایگاهش در نظام اسلامی، زمانی دیگر برای اصلاح‌طلبان و کارگزاران و امروز برای ضدانقلاب خارج نشین و کشورهای غربی حامی آشوب در ایران.
  • همفکران مسعود بهنود او را یک فرد نمک‌نشناس و آدم‌فروش حرفه‌ای معرفی می‌کنند(اشاره به بخشی از کتاب یاس و داس). مطالب بهنود در تهران مصور اكثراً در حمایت از مجاهدین و فدایی‌ها بود، چرا كه در روزهای اول انقلاب، به دلیل سوابق مبارزات مسلحانه این قشر علیه رژیم پهلوی، هر نوع ارتباط و نزدیكی با آن‌ها نوعی انقلابی‌گری به شمار می‌رفت.
  • بهنود در تمام این سال‌ها برای طیفی دست به قلم می‌شود که منافع‌اش را تامین کند و اگر امروز بهنود نقش یک کارشناس رسانه‌ای با نیم قرن سابقه را برای بی‌بی‌سی ایفا می‌کند دلیل‌ش آن است که صفر تا صد زندگیش را با هرطرفی که او را خواسته گذرانده است .
  • محسن کدیور (متولد خرداد ۱۳۳۸، فسا )، نویسنده، اندیشمند دینی، و استاد پژوهشی دانشگاه دوک در آمریکاست.
  • او صاحب نظر در الهیات، فقه و اندیشه سیاسی شیعه است.از شاگردان حسینعلی منتظری بوده، و دائرةالمعارف اندیشهٔ سیاسی اسلامی دانشگاه استانفورد از او به عنوان یکی از متفکران مسلمان و متجدد ایرانی معاصر یاد کرده‌است!!! .آثار کدیور در ایران ممنوع‌الانتشار می‌باشد. پدرش منوچهر کدیور، همسرش زهرا رودی . جمیله کدیور خواهرش که همسر سید عطالله مهاجرانی می باشد.
  • حضور کدیور در زمره شاگردان منتظری و عدم مخالفت وی با ولایت فقیه در دهه 60 و شروع این مخالفت‌ها با عزل منتظری و شدت یافتن آن با آغاز تصاحب حکومت توسط خامنه‌ای را باید مد نظر قرار داد.
  • مخلص کلام ؛
  • «معاند» سازی از برخی چهره‌های منتقد داخلی و سوق دادن آنان به رفتن از ایران (با هدف تشکیل کلونی‌ها و احزاب و اپوزیسیون های واهی در خارج که بیشترشان اصالت یهودی دارند و مخفی هستند) و «سفید» سازی معاندان بیرونی با هدف بازگرداندن آنان به داخل، از شیوه‌های آشنای «باندتبهکارجهانی» است که در گذشته نیز مصادیق روشنی از این پروژه در ایران و سایر کشورها وجود داشته است و باید گفت یک «پروژه فریب مردمی» است  
  • الهه شریف‌پور-هیکس وکیل و فعال حقوق بشر ایرانی-آمریکایی و از فارغ‌التحصیلان دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در سال ۱۹۸۲ است. هیکس از سال ۱۳۶۷ خورشیدی در آمریکا زندگی کرده و در نیویورک اقامت دارد. او مؤسس و مدیر اجرایی سازمان همیاران برای حقوق بشر (Partners For Rights) است
  • شوهر او نیل هیکس (Neil Hicks) پژوهشگر سابق سازمان عفو بین‌الملل است
  • هیکس به عنوان فعال حقوق بشر در برنامه‌های صدای آمریکا حضور داشته‌است و همچنین برای دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد و اول حقوق بشر کار کرده‌است. او از اعضای کارگروه مستقل شورای روابط خارجی در مورد سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال ایران به ریاست زیبگنیو برژینسکی و رابرت گیتس بوده‌است.
  • هیکس در برابر کمیتهٔ منتخب امور خارجه پارلمان بریتانیا در رابطه با حقوق بشر و بهاییان در ایران شهادت داده‌است.
  • شریف‌پور در ماموریت‌های «واقعیت‌یابی حقوق بشری» به عنوان «اولین دیده‌بان حقوق بشر در ایران» پنج بار به ایران سفر کرده‌است.
  • او مأموریت رسمی خود را «اقدامی از طرف دولت آقای رفسنجانی … برای جاده صاف کردن بین دولت رفسنجانی و جوامع بین‌الملل» خوانده‌است.
  • او ادعا کرده‌است که نخستین نماینده رسمی بوده که در سال ۱۹۹۶ در هتل با عباس امیرانتظام ملاقات کرده‌است.در جریان پرونده دستگیری و محاکمه سیزده یهودی در شیراز ۱۳۷۷ به نمایندگی از دیده‌بان حقوق بشر در شیراز حضور داشت و دادگاه را تعقیب می‌کرد.
  • درگیرهای ظاهری و واکنش های عوام فریبانه
  • وقتی شیرین عبادی جایزه صلح نوبل را در سال ۲۰۰۳ دریافت کرد، الهه هیکس از این که او از فرصت ایجاد شده برای «محکوم کردن سابقه حقوق بشری ایران» استفاده نکرد و اشاره‌ای به تظاهرات دانشجویان در سال ۱۹۹۹، زندانی شدن سیامک پورزند و «زندانی شدن یهودیان ایرانی به اتهام باورهای مذهبیشان» انتقادی نداشت،ابراز تاسف کرد
  • ولی اخیرا طی توییتی مردم معترض خوزستان را مجاهدین خلق (منافقین) مسلح عنوان نمود که این عملکرد وی باعث شد در راستای برجسب زدن ها نیروهای خامنه ای به مردم بشدت برخورد سرکوبگرانه داشته باشند
  • علی جوانمردی (زادهٔ ۲۰ آبان ۱۳۵۴، در مهاباد) مجری و خبرنگار ارشد بخش فارسی صدای آمریکا و کنشگر سیاسی است. وی بیشترین فعالیت خبرنگاری خود را در اربیل عراق می‌گذراند علی جوانمردی، برنامه‌هایی را در طول هفته در اینستاگرام و فیس‌بوک و یوتیوب به صورت زنده پخش می‌کند. او مثلا جزو مخالفان حکومت جمهوری اسلامی ایران و در حال مبارزه با آن است که با مقامات بلندپایه کشور آمریکا نیز دیدار و گفتگو کرده است.که جزئی از سناریو نفوذ ایرانیان است
  •  «علی جوانمردی» پادویی است که در پوشش خبرنگار «صدای آمریکا» و حالا ادعای میکند که مستقل فعالیت می‌کند،
  • وی را در حد یک فرد وابسته در خارج برای اخلال در امر دلار و سایر ارزها چون درهم باید دانست که با وجود او طی سه سال گذشته در داخل جمهوری اسلامی توانستند بنیان ارزی کشور را دچار نوسان نشان دهند و با اعلام نرخ کذایی دلار و سکه برای تهران و دلار هرات و سلیمانیه ، درهم امارات و لیر ترکیه با کمک هم نوسانات ارزی را ایجاد کردند.
  • مردم ایران ، از این بنده‌ی خدا که تاکنون پول توی جیبش را از مادرش گرفته و‌هیچ تجارتی نکرده است، توقع دارند که سکان کشور را به دست بگیرد!
  • شاید اگر یهودیان به او اجازه بدهند تا به ایران بیاید که چنین چیزی دیگر محال است .
  • به فرض محال اگر روزی وی را بر تخت پادشاهی ایران نشاندند، همچون پدر و پدربزرگش او را نیز دست نشانده بدانید که برای مردم ایران میخواهد که فقط لباس قشنگ بپوشد و سلطان بازی کند!
  • چرا رضا پهلوی باید برای نجات مردم ایران با یهودیان جلسه ‌ای برگزار کند؟ چون پدربزرگ و‌ پدرش را یهودیان همچون خمینی و خامنه ای بر سر قدرت آوردند و او نیز به آنها التماس می کند تا باز دست نشانده‌ی آنها در ایران شود و مردم در بازی شاه و شیخ همچنان اسیر بمانند اما این بازی برای همیشه تمام شده است …
  • ختم دوران پهلوی و شیوخ یهودی (آنوسی) درایران.
  • نقطه سرخط….
  • تمامی پرسنل شبکه ها و رسانه های خبری وابسته به باند تبهکارجهانی ، یهودی و بهایی و یا ریزه‌خوارانی وابسته به «فرقه‌ی تبهکار» در ایران هستند که این افراد خائن به ایران و ایرانی ، بزودی مورد بازخواست قرار خواهند گرفت و مجازاتی سخت برایشان در نظر گرفته شده است مگر اینکه خودشان را تسلیم مردم ایران کنند و به کارهای ناشایست خود اقرار کنند که می توانند در آینده ‌ی ایران همچون مردم حرفی برای گفتن و اظهار نظر داشته باشند در غیر اینصورت حق هیچگونه اظهار نظری در مورد ایران و ایرانی را نخواهند داشت درضمن این را میدانیم که عده ای سهواً در دام باندتبهکارو فرقه تبهکار افتاده اند که قطعا این موضوع ملحوظ نظر در جهت بخششان قرار خواهد گرفت .
  • نکته بسیار مهم ؛ تمامی افرادی که یهودی مخفی هستند وقتی که زندانی می شوند (برای ایجاد سابقه‌ی عوام فریبانه)زنده بیرون آمدند وچون زندان برایشان یک دوره‌ی آموزشی می باشد و اما بیگناهان همیشه قربانی شده اند
  • ایرانی ایران را ویران نمی‌کند
  • ناصر اولیایی رئیس اتحادیه بنکداران پارچه پیش از انقلاب درجمع یهودیان ایرانی مقیم امریکا از شبکه‌ی نفوذ یهودیان در بین مسلمانان درتمام ارکان کشور صحبت میکندکه‌حاوی نکات بسیار مهمی است
  • سؤال اینجاست؛
  • شبکه‌ی۲۰۰ساله‌،پیچیده و مسلط بر اقتصادایران
  • حضور این شبکه‌ در آمریکا
  • این شبکه‌ی درهم پیچیده‌‌ی حاکم‌ بر ایران و ایرانی در تعاملی که با شبکه‌ های دیگر در آمریکا و سایر نقاط جهان دارد معنویت، اقتصاد و سیاست جهانی را نابود کرده اند
  • بنده‌ی فقیر افسار این شبکه ها را در تمام جهان و لیست و اسامی و شجره‌ی این افراد و حسابهای بانکیشان را در دست دارم و‌ #شمار‌ش‌معکوس برای تمامی این افراد در سراسر جهان و داخل ایران آغاز شده است .

  • چهل و سه سال است که این تیپ و شخصیت ها و احزاب با امکانات و رسانه هایی که شبکه یهود (باندتبهکارجهانی ) در اختیارشان قرارداده با برنامه و خط ومشئ اتاق فکر سرّی در راستای اهداف باندتبهکارجهانی ، افکار مردم ایران ، منطقه و جهان را در سه بُعد معنوی ،اقتصادی، سیاسی به بازی گرفته اند و این اتفاق در دنیا از سوی یک کشور بی سابقه است و مانعی برای توفیق ایرانیان در رنج ایران در مقابله با فرقه‌ی تبهکار شده اند .
  • سعیدمحمدی‌دورکی
  • پرچمدارنهضت سفید ایران
  • حافظ وامانتدارسرمایه‌ی ملت ایران سفیر امنیت و تامین‌ مالی و صلح‌جهانی‌موسسه‌روح‌القدس

مردم در اسارت ایران
معنی عکس پیروزی که هیچ گاه با ما میسر نخواهد شد ✌🏻0
علینژاد در مجلس
معصومه علینژاد با مادرش
ابراز طرفداری به اصلاح طلبان توسط علینژاد
معصومه علینژاد به همراه پسرش پویان لطفی
میدان هایی که برای معصومه علینژاد قمی باز شده
ازدواج دوم معصومه علینژاد قمی با کامیز فروهر
کامبیز فروهر خبرنگار خبرگزاری بلومبرگ و عضو نایاک‌
صحبت های یواشکی با پله ترقی
ترانه سرایی مسیح‌ برای رئیسش خاتمی
آموزش مسیح علینژاد به عوامل خودش برای ساخت کلیپ
مینا علینژاد قمی خواهر معصومه (مسیح)
مصاحبه صداو‌سیما با خانواده مسیح
علیرضا علینژاد قمی برادر مسیح
امیر عباس فخر آور (خودخوانده ،سیاوش)
فخر آور و تعداد عکسهایی که در جهت تثبیت خود با شخصیت های سیاسی میگیرد
امیر عباس فخر آور در کنار با رضا پهلوی
فخر آور و رضا پهلوی
پدر بزرگ امیرعباس فخر آور می گوید که خواهر زاده رضا شاه است
کتاب رفیق آیت الله نویسنده ایرعباس فخر آور
همین طرح سؤال محمدنوریزاد از علی خامنه ای جای بحث و سوال بسیاری دارد که بعدا به ابعاد گسترده تری از فجایع خواهیم رسید!
امید شریفی (دانا)
نقش امید شریفی و‌همراهان
مرگ بر اصل ولایت فقیه
محسن سازگارا کسی که پدرش عضو انجمن کلمیان بود که با مدیر دفتر لندن روشن وخشوری رابطه فامیلی دارد
محسن سازگار و عبدالکریم سروش
دورهمی کلیمیان
محمد غرضی با اینکه حقیقت را میداند اما می خواهد به نفع خودش موضوع را تمام کند ، سپاه با دستور مستقیم روشن وخشوری از دفتر لندن به خمینی تاسیس شد
محسن سازگارا از تاسیس سپاه می گوید
محسن سازگارا - عبدالکریم سروش
سازگارا در کنار پرزیدنت بوش
عبدالکریم سروش عبدلله نوری 🤏🏻
عبدالکریم سروش ؛ قرآن حاصل رویاهای محمد بوده است
سروش، از اسلام‌گرایی تا تأیید همجنس‌گرايی و زنا با محارم
بهنود، مهاجرانی و جمیله کدیور
سید عطاءالله مهاجرانی در توییتی نوشت: «‏به نظرم کامنت گذارانی که با عنوان جعلی آشکار یا پنهان در زیر توییت‌های این صفحه ناسزا می‌گویند، خوب است بیشتر بدانند: ‏اینجانب با افتخار، بدون لکنت و شرمندگی از مبانی انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و رهبری آیت‌الله خامنه‌ای دفاع می‌کنم. در موارد لزوم منتقد نیز هستم. نقد از درون».
صحبت های مهاجرانی در مورد خامنه‌ای؛ لازم به توضیح است که وی در لندن نماینده او و اصلاحطلبان بر سر منافع مالی مشترک است پس باید اینچنین در حمایت از خامنه ای سخن بگوید
مسعود بهنود
مسعود بهنود یک طلبه‌ی یهودی و مخفی و صادراتی که همچنان در حال خدمت به باند تبهکار در لندن است
مسعپد بهنود و دوران طلبگی یهودی مخفی

نوریزاده و مسعود بهنود در مراسم یادبود پرویز اصفهانی(موسس سایت نیمروز در لندن) مزدوران لندن نشین
محسن کدیور
الهه شریف پور ملقب به هیکس
متأسفانه بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق در میان معترضان در خوزستان هستند. این گروه توسط اسرائیل حمایت ، حمایت مالی و آموزش داده می شوند.
حمایت های هیکس از جمهوری اسلامی و توهین او به مهدی مهدوی آزاد
این بدبخت های مزد بگیر با خط و مشئ که میگیرند برای فریب مردم آنها را به جان هم می اندازند
علی جوانمردی
رضا پهلوی
جلسه‌ی رضا پهلوی با پنجاه سازمان یهودی
تمام رسانه های فارسی زبان خائن به مردم ایران
ناصر اولیایی سخن از نفوذ شبکه یهودیان در کل ارکان ایران میکند
مردمی که ۴۳ است که با ایادی اتاق فکری به بازی کرفته شده اند