۱۳۹۴ آبان ۲۴, یکشنبه

حوادث تروریستی پاریس





علیرضا یعقوبی

پاریس عروس شهرهای اروپا باردیگر مورد تهاجم تروریستی بنیادگرایان مذهبی قرار گرفت. هنوز از ابعاد جنایت خبر درستی در دست نیست چرا که بسیاری از زخمی شدگان حوادث تروریستی جمعه شب پاریس با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

بنیادگرایان مذهبی بیشک تمامی دستاوردهای بشر معاصر و آثار و نشانه های تمدن نوین را نشانه رفته اند و لذا بجد باید از جامعه جهانی طرد و منزوی گردند.


بعنوان یک عضو از خانواده بین الملل و همچنین فعال در جبهه جهانی مبارزه با بنیادگرایی مذهبی، جنایات «جمعه سیاه» پاریس را به ملت و دولت فرانسه تسلیت می گوید.

پاریس زمانی مورد تهاجم بنیادگرایان مذهبی قرار گرفت که کاخ الیزه خود را برای استقبال از رئیس جمهور دولت پدرخوانده تروریست های بنیادگرای مذهبی آماده می کرد!.

هرگونه مبارزه با بنیادگرایی مذهبی زمانی از جدیت برخوردار خواهد بود که در قدم نخست با یگانه دولت بنیادگرای مذهبی در جهان متمدن امروز قاطعانه مرزبندی شده و زمینه های طرد و انزاویآن از جامعه بین الممل فراهم گردد.

نمی شود بنیادگرایی و تنفر و تروریسم برآمده از آن را محکوم کرد اما به مماشات و سازش و پذیرایی از سرکردگان آن در دنیای امروز مشغول شد.

دولت فرانسه باید بداند که تروریستهایی که به پاریس در روز جمعه گذشته حمله بردند تماما زاد و ولد ایدئولوژیک یگانه دولت بنیادگرای مذهبی در جهان حاضر می باشند. بدون هرگونه مرزبندی و مبارزه قاطع با سرکرده بنیادگرایان مذهبی که قدرت دولتی را با تروریسم درهم آمیخته و تمامی سرمایه ها و دارایی های کشوری را هزینه ماجراجوئی های تروریستی خود و صدور آن به اقصی نقاط جهان می کند، تمامی تلاشها و کوششها در برخورد با بنیادگرایان مذهبی ابتر و ناکامل خواهد ماند. تجربه القاعده و طالبان گویای این واقعیت است، مرکز خلیفه گری بنیادگرایی مذهبی نه در کابل و بغداد بلکه در قلب تهران است.

ملت و دولت فرانسه بدانند ک علیرضا یعقوبی

پاریس عروس شهرهای اروپا باردیگر مورد تهاجم تروریستی بنیادگرایان مذهبی قرار گرفت. هنوز از ابعاد جنایت خبر درستی در دست نیست چرا که بسیاری از زخمی شدگان حوادث تروریستی جمعه شب پاریس با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

بنیادگرایان مذهبی بیشک تمامی دستاوردهای بشر معاصر و آثار و نشانه های تمدن نوین را نشانه رفته اند و لذا بجد باید از جامعه جهانی طرد و منزوی گردند.


بعنوان یک عضو از خانواده بین الملل و همچنین فعال در جبهه جهانی مبارزه با بنیادگرایی مذهبی، جنایات «جمعه سیاه» پاریس را به ملت و دولت فرانسه تسلیت می گوید.

پاریس زمانی مورد تهاجم بنیادگرایان مذهبی قرار گرفت که کاخ الیزه خود را برای استقبال از رئیس جمهور دولت پدرخوانده تروریست های بنیادگرای مذهبی آماده می کرد!.

هرگونه مبارزه با بنیادگرایی مذهبی زمانی از جدیت برخوردار خواهد بود که در قدم نخست با یگانه دولت بنیادگرای مذهبی در جهان متمدن امروز قاطعانه مرزبندی شده و زمینه های طرد و انزاویآن از جامعه بین الممل فراهم گردد.

نمی شود بنیادگرایی و تنفر و تروریسم برآمده از آن را محکوم کرد اما به مماشات و سازش و پذیرایی از سرکردگان آن در دنیای امروز مشغول شد.

دولت فرانسه باید بداند که تروریستهایی که به پاریس در روز جمعه گذشته حمله بردند تماما زاد و ولد ایدئولوژیک یگانه دولت بنیادگرای مذهبی در جهان حاضر می باشند. بدون هرگونه مرزبندی و مبارزه قاطع با سرکرده بنیادگرایان مذهبی که قدرت دولتی را با تروریسم درهم آمیخته و تمامی سرمایه ها و دارایی های کشوری را هزینه ماجراجوئی های تروریستی خود و صدور آن به اقصی نقاط جهان می کند، تمامی تلاشها و کوششها در برخورد با بنیادگرایان مذهبی ابتر و ناکامل خواهد ماند. تجربه القاعده و طالبان گویای این واقعیت است، مرکز خلیفه گری بنیادگرایی مذهبی نه در کابل و بغداد بلکه در قلب تهران است.

ملت و دولت فرانسه بدانند که همدردی عمیق مردم ایران - تمامی مردم ایران - را که علیه بنیادرایی مذهبی حاکم بر وطن اسیرشان برشوریده اند را بهمراه خواهند داشت. مردم ایران در صف مقدم مبارزه علیه بنیادگرایی مذهبی در جهان امروز قرار داشته و در این مسیر بیش از ۱۲۰۰۰ هزار تن از بهترین فرزندان خود را تقدیم راه رهایی بشر از خلیفه گری بنیادگرایی مذهبی نموده اند.

جهان از شر بلیه بنیادگرایی مذهبی رهایی نخواهد یافت الا اینکه به تجربه مردم ایران و مقاومت آنها علیه بنیادگرایی مذهبی تکمین کند.

یکشنبه، ۱۵ نوامبر سال ۲۰۱۵ه همدردی عمیق مردم ایران - تمامی مردم ایران - را که علیه بنیادرایی مذهبی حاکم بر وطن اسیرشان برشوریده اند را بهمراه خواهند داشت. مردم ایران در صف مقدم مبارزه علیه بنیادگرایی مذهبی در جهان امروز قرار داشته و در این مسیر بیش از ۱۲۰۰۰ هزار تن از بهترین فرزندان خود را تقدیم راه رهایی بشر از خلیفه گری بنیادگرایی مذهبی نموده اند.

جهان از شر بلیه بنیادگرایی مذهبی رهایی نخواهد یافت الا اینکه به تجربه مردم ایران و مقاومت آنها علیه بنیادگرایی مذهبی تکمین کند.

یکشنبه، ۱۵ نوامبر سال ۲۰۱۵

۱۳۹۴ مهر ۱۵, چهارشنبه

آثار زهر هسته ای در حال پدیدار شدن است

منصور امان
شکاف ثروت در "دولت اعتدال"
آثار زهر هسته ای در حال پدیدار شدن در یکی از حساس ترین حوزه های درگیری "زیر خیمه نظام" است. در حالی که جنگ در پهنه قُدرت با شدت تمام و به گونه آشکار جریان دارد، ستیز در گُستره ثروت تاکنون در پس آن حرکت کرده است. انتشار نامه چهار وزیر کابینه آقای روحانی به وی، نشان می دهد که باندهای حُکومتی به شتاب مشغول جُبران این عقب ماندگی هستند.
وزیران اقتصاد، صنعت، کار و دفاع در نامه خود رکود در اقتصاد کشور را اعلام داشته و نسبت به تبدیل آن به "بُحران" هشدار داده اند. این دسته از اعضای دولت که دستکم دو تن از آنها به گونه اعلام شده در دسته بندی نظامی و امنیتی جای دارند، از حُجت الاسلام حسن روحانی خواسته اند که "به صورت ضرب اُلاجل در باره وضعیت اقتصادی و بازار سرمایه کشور تصمیم گیری کند".
نویسندگان نامه مزبور به این وسیله نه فقط نگرانی اقتصادی خود، بلکه وجود صف بندیهای گوناگونی که در دولت گرد آن وجود دارد را نیز به آگاهی رسانده اند. ترکیب "اعتدالی" دولت آقای روحانی که سازش اجباری در "بالا" بر سر عقب نشینی هسته ای را مادی می کند، اکنون و پس از به انجام رسیدن توافُق وین، موتلفین را یکی پس از دیگری گرد منافع ویژه خود به جلو خواهد فرستاد.
این تحول، به گونه بی واسطه از تغییر آرایش سیاسی و اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی پس از سر کشیدن "جام زهر" "توافُق جامع" تاثیر می پذیرد. در بُعد اقتصادی، بسته شدن دُکان "حق مُسلم" آقای خامنه ای و شُرکایش، نه تنها به معنای پایان دوران یکه تازی در خزانه، بلکه همچنین وداع با انحصار اقتصادی و مالی و روبرو شدن با رانت خواران جناح میانه، رقیبان خارجی و کارگُزاران داخلی آنها است.
وُزرای اقتصاد، صنعت، کار و دفاع در نامه خود، زیر تیتر مُستعار "رکود" و "بُحران" (عوارض نه چندان تازه ای که "نظام" به طور مُزمن به آنها دُچار است)، به گونه مُشخص نگرانی در این باره را مکتوب کرده اند.
آنها به سُقوط سهام اشاره می کنند و در حقیقت از سُقوط سهام شرکتهای شبه دولتی یا به غنیمت گرفته شده از سوی نظامی – امنیتیها در پی کاهش رانتهای دولتی در شکل ارز، خوراک نفتی، واردات و جُز آن شکایت دارند. آنان به نرخ بالای بهره بانکی استناد می کنند و بدینوسیله تنگ شدن لوله تزریق پول رایگان یا ارزان به کیسه بانکها، موسسات و شرکتهای مُتعلق به طبقه – تاکنون - مُمتاز را زیر ذره بین می گذارند. وُزرای مُنتقد، لب به گلایه از "اخذ بهره مالکانه، افزایش عوارض دولتی و هزینه های آب و برق و گاز" می گشایند تا از زیر سووال رفتن امتیاز مُعافیت مالیاتی و پذیرایی با خدمات دولتی شکوه کرده باشند.
در مورد تقسیم سهم از خُصوصی سازی و به بیان بهتر، غارت دارییهای همگانی، آنها صریح تر سُخن می گویند و گله مند هستند که "در گذشته دولت وقتی در نقش میرآب ظاهر می شد، سی درصد از سهم آب را برای خود و 70 درصد را به مابقی شرکتها تخصیص می داد. ولیکن در حال حاضر این نسبت برعکس شده."
جالب اینجاست که چهار وزیر مربوطه در حالی به رکود اقتصادی اعتراف می کنند که پیشتر نه فقط آقای روحانی، بلکه خود آنها نیز در مُناسبتهای مُختلف، "خروج کشور از رکود" را بشارت داده و رقمهای سرگرم کننده ای از "نرخ رُشد اقتصادی" ارایه کرده اند.

بُحران "جام زهر" از دُروغهای اقتصادی حُجت الاسلام روحانی و وزیرانش سبقت گرفته و در قالب هُشدار کتبی نسبت به مسیر آتی، خود را نمایان می سازد. 

۱۳۹۴ مهر ۱۱, شنبه

تجاوز جنایتکارانه روسیه به سوریه محکوم به شکست است

علیرضا یعقوبی


دیربازی است که مافیای حاکم بر روسیه راه گریز از «بن بست داخلی» را در «تجاوز خارجی» می جوید. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، جامعه روسیه دچار «خلاء اقتدار» و عظمت پیشین شد. تبدیل شدن از یک «ابر قدرت» به کشوری ساده در روابط بین الملل و بحساب نیامدنش در معادلات و تغییر و تحولات جهانی از یک سو و فساد حاکم بر کرملین نشینان که راه به یک مافیای سیاسی-اقتصادی برده بود، از عمده دلایل این احساس حقارت بود.. با فروپاشی سوسیالیسم موجود، جامعه شوروی به «شترگاو پلنگ»ی تبدیل شد که نه در روابط کلاسیک سرمایه داری حل شد و نه آثار و نشانی از گذشته در آن باقی ماند. غرب سرمست از فروپاشی یک دشمن دیرینه چشم به تحولات داخلی روسیه فروبست و به اغماض نقض فاحش حقوق بشر در آن کشور را نادیده گرفت. گردش قدرت در روسیه جدید در مداری اقتدارگرایانه برای حذف هر آنچه که از گذشته باقی مانده بود، ادامه یافت و دمکراسی توسط مافیای قدرت سیاسی بعنوان کالایی غربی برای پیوند با مافیای اقتصادی تحقیر شد. نهادهای مدنی در این کشور شکل نگرفت و سرکوب داخلی دگراندیشان سیاسی بنا به سنت تمامی نظامهای دیکتاتوری به یک وظیفه عاجل «دولت - ملت» در برابر «ستون پنجم بیگانه» تبدیل شد. تقلب گسترده انتخاباتی و تعقیب و ترور اپوزیسیون و دراندیشان سیاسی در برابر سکوت تمام عیارغرب به سکه رایج در روابط سیاسی تبدیل شد. تاریخ نشان داده است که درر چنین شرایطی اصولا روح تعاون واتحاد که لازمه شکل گیری هرگونه تحرک و رقابت و پیشرفت می باشد، از جامعه رخت بربسته و انجماد سیاسی کماکان به پیوندش با انجماد طبیعی در سرزمین یخی ادامه خواهد داد و محصول آن همانا عقب ماندگی و گرفتار آمدن به دور تسلسلی است که گردش قدرت را در محدوده خاصی از خواص که با مافیای قدرت سیاسی و اقتصادی در پیوند ارگانیک هستند، عقیم می گذارد. پوتین فاقد از هرگونه خلاقیت و نوآوری همچون همه دیکتاتورها برای یافتن مفری از شرایط قفل شده داخلی به ماجراجوئی های بین المللی روی آورد. حضور دولتی فاقد اراده در ابر قدرت دیگر او را در پیشبرد سیاست های تجاوزگرانه اش مشوق شد. او ماجراجوئیهایش را از اوکراین آغاز کرد و با بازی دادن جریاناتی که باورهای دیروزشان را برباد رفته می دیدند و به بازی گرفته شدن دلخوش بودند، خواست خوی تجاوزگری را با تحقیر بین المللی جامعه روسیه بعد از فروپاشی شوروی سابق پیوند دهد و در این مسیر می بایستی «حزب کمونیست» نقش چوب زیر بغل دیکتاتور را ایفا کند. با بحرانی که «چپ موجود» بعد از فروپاشی امپراطوری سابق بدان گرفتار آمده بود، اجرای چنین نقشی برای حزبی که روزگاری بر تقریبا نیمی از اروپا بعنوان «حزب برادر» بر صاحبان قدرت حکم می راند، کفایت می کرد!! . با تجاوز به اوکراین و ضمیمه ساختن «جزیره کریمه» به خاک روسیه، «شترگاوپلنگ»ی ازاتحاد مافیای سیاسی و اقتصادی حاکم بر کرملین و حزب کمونیست آن کشور، در روسیه شکل گرفت که خوش باورانه احیای امپراطوری سابق را در افق اندیشه و عمل ماجراجویانه خود امکان پذیر می بیند تا شاید روح همبستگی و اتحاد در داخل روسیه از هم پاشیده شکل گیرد و جهان از پس بحران آفرینی پوتین و باند همراهش، باردیگر آنها را در تقسیم جهان همراه و شریک بداند!!. باجگیری وجه رایج درسیاست خارجی پوتین شد. تجربه رژیم آخوندی حاکم در تهران در این زمینه به کمک او آمد!!. متحد طبیعی چنین رژیمی مسلما دیکتاتوریهای زهوار در رفته ای همچون فاشیسم مذهبی حاکم بر تهران و جنایتکاری همچون بشار اسد خواهند بود. مبارزه با «تروریسم بنیادگرای مذهبی» بهانه تجاوز پوتین در لشکر کشی به سوریه شده است. غافل از اینکه بزرگترین متحد جهانی روسیه، بزرگترین بانکدار جهانی «تروریسم بنیادگرای مذهبی» حاکم در تهران است. داعش زائده و زاییده پدرخوانده ای است که از ۳۷ سال پیش بر حیات و ممات ملتی با تاریخ و تمدن دیرینه حکم می راند. هیچ عقل سلیمی نمی تواند بهانه پوتین را در لشکر کشی به روسیه بپذیرد الا آن تفکر وارفته و رنگ باخته ای که معتقد است که اگر«سوسیالیسم موجود» با «راه رشد غیر سرمایه داری» نتوانست با هزاران خروار تئوری بر «سرمایه داری» پیشی گیرد شاید این امر را مشتی دیوانه و بی منطق و جاهل بتوانند تحقق بخشند. حال که اوباما با بی عملی مطلق فاقد هرگونه اراده ای برای ایستادگی در برابر چنین اتحاد شومی است. تاریخ نشان داده است که تجاوز و کودتای نظامی نه تنها راه را به اصلاح و رستگاری و فلاح «دولت - ملت» ها نبرده بلکه بنابر تجربه کودتای شوروی سابق در افغانستان، تنها مدد رسان جریانات راست افراطی و مذهبی در کشوری همچون افغانستان بوده است. طالبان و القاعده برآمده و محصول آن کودتای نافرجام بودند. برای کاشت رشد گل زیستگاه آن لاجرم باید زیستگاه لازم برای آن را فراهم آورد. در کویر عقب ماندگی سیاسی و اجتماعی تحقق عدالت بدون سیر طبیعی روابط تولیدی محال است. در سوریه هم بیشک تجاوز روسیه جز راه به رشد افراطی گری مذهبی و تداوم حیات داعش و النصره و ... و شکل گیری جریانات بنیادگرای جدید نخواهد برد. این تجربه تاریخ است و کسانی که تاریخ را به فراموشی می سپارند مجبوربه تکرار اشتباه هستند. بدین سیاق حضور نظامی روسیه بر ابعاد بحران خاورمیانه و پیچیدگی اوضاع سوریه بنفع جریاناتی همچون داعش خواهد افزود و در آینده نزدیک هم جز شکست و خفت و خواری برای پوتین و باند واو و متحدینش یعنی فاشیسم مذهبی حاکم بر تهران ببار نخواهد آورد. بعنوان یک عضو «جبهه جهانی مبارزه با بنیادگرایی مذهبی» وظیفه مند است که ضمن محکوم کردن تجاوز نظامی روسیه در سوریه، جامعه جهانی را به قیام در برابر مسئولیت های خویش فراخواند. قدم نخست چنین محکومیتی از بایکوت کردن جهام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ روسیه می گذرد. بخصوص آنکه امروز با روشن شدن ابعاد فساد در فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) مشخص شده است که چگونه پوتین با بکارگیری ابزارها و اهرمهای نامشروع همچون باج دادن به اعضای مؤثر این فدراسیون ، میزبانی دوره آینده جام جهانی فوتبال را کسب کرده است.

۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

مدرک تحصیلی روحانی و میزان سواد انگلیسی او

نسل اول انقلاب به خاطر دارد که خمینی بعنوان یک مرجع سنتی دینی حتی از دانش زبان عربی بی بهره بود و در دیدارش با عرب زبانها از مترجم استفاده می کرد. حسن روحانی که در ویکی پدیای ذکر شده است که دکترای خود را از دانشگاه کلدونین گلاسو - اسکاتلند دریافت کرده است هم در دیدار امروزش با دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس از مترجم استفاده کرده است که در عکس زیر مترجم در پشت سر روحانی در حال ترجمه گفتگوی دو طرف است، حال با مراجعه به ویکی پدیای فارسی او می خوانیم: دانشگاه: حسن فریدون (با نام پیشین حسن فریدون) همزمان با تحصیلات حوزوی در سال ۱۳۴۸ به دانشگاه تهران راه یافت و در سال ۱۳۵۱ دانش‌نامه لیسانس خود را در مقطع کارشناسی در رشته حقوق قضایی اخذ کرد.:۳۰۹–۳۱۲حسن روحانی با ادامه تحصیل در بریتانیا، مدرک کارشناسی ارشد (M.Phil) در رشته حقوق عمومی به تاریخ ۱۹۹۵ میلادی (۱۳۷۳–۱۳۷۴) و دانشنامه دکتری (Ph.D) در رشته حقوق اساسی را از دانشگاه کلدونین گلاسگو به تاریخ ۱۹۹۸ میلادی (۱۳۷۶–۱۳۷۷) دریافت کرد. وی با کسب پروانه وکالت از کانون وکلای دادگستری مرکز در تاریخ ۱۳۸۶٫۰۸٫۰۱ وکیل پایه یک دادگستری شد. حسن روحانی دارای مرتبه علمی استاد پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک می‌باشد. وی به زبان‌های عربی و انگلیسی مسلط است. (پایان نقل قول از ویدکی پدیای فارسی حسن روحانی) چگونه است که او در رشته «حقوق اساسی» آنهم در دانشگاهی در اسکاتلند در مقطع دکترا که آشنایی کامل و تخصصی به زبان انگلیسی را طلب می کند، فارغ التحصیل شده است و حتی در ویکی پدیای او هم ذکر شده است که به زبان انگلیسی و عربی مسلط است از درک و فهم زبان انگلیسی آنچنان عاجز است که در دیدارهای دیپلماتیک نیازمند به مترجم می باشد!!. 
مسلما سطح سواد عربی هم از مرجع او یکی خمینی هم بیشتر نیست، تا نظر شما چه باشد؟!!.
علیرضا یغوبی

۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

منشور وارسته: تأملی بر استراتژی « حفظ بقاء » در تله اتمی (4)

نتیجه - فرجام قبول "برجام":
در بخشهای گذشته توضیح داده شد که استبداد دینی در ایران، بدنبال شکست استراتژی تولید سلاح هسته ای، به ناچار در یک عقب
 گرد تاریخی، تسلیم جامعه جهان گردید،  وبه برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تن داده و مجبورشد جام زهر را سرکشد. علاوه برآن بحث شد که به دلیل این عقب نشینی و به منظور سرپوش گذاشتن بر بن بست سیاسی، با تاکتیک فرار به جلو،  تلاش نموده تا کشورهای 1+5 و بخصوص آمریکا را متقاعد سازد تا در معادلات منطقه خاورمیانه سهمی نصیب اش بشود. از طرفی بحث شد که رژیم الیگارشی دینی، به دلیل موانع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که انعکاسی است از ماهیت نظام، قادر به ایفای نقش مثبتی در راستای ثبات و صلح منطقه نیست و نهایتاً تاکتیک اتخاذ شده توسط نخبگان رژیم به شکست منتهی می شود.
در این راستا نظام ولایت فقیه تمام کارتهای داخلی و منطقه ای اش را بازی کرد تا بر چالش های عظیمی که فرا راه اوست غلبه کند. امّا با عنایت به نشانه هایی و علائم روشن از کم ظرفیتی نظام  و همچنین انبوه تضادهای داخلی در طیف نخبگان، اکنون افلاس و بن بست سیاسی و اقتصادی، تمام ارکان آن را دربر گرفته است. با شکست استراتژی دست یابی به سلاح هسته ای، و سرکشیدن جام زهر، موقعیت ولی فقیه، در دوران پسا توافق، شکننده و روبه افول است. مهمترین بینه آن نیز تلاش باند رقیب به رهبری رفسنجانی جهت پیروزی در خبرگان رژیم و تضعیف جایگاه خامنه ای است. روزنامه حکومتی آرمان وابسته به رفسنجانی نوشت: «رفسنجانی عزم بسيار جدی برای شرکت در انتخابات خبرگان دارد و اين مسأله يک گام اساسی در بررسی رفتارهای او در چند ماه آينده تلقی می شود. رفسنجانی اصرار دارد که علمای مشهد در انتخابات حضور جدی داشته باشند تا همراه با جريان معتدل و ميانه رو به مجلس خبرگان راه يابند تا با ورود اعتداليون به انتخابات، مجلس دست (رقيب) نيفتد». (جنگ گرگ ها در راس نظام، همبستگی ملی، تاریخ ایجاد در 03 شهریور 1394). در یک موضع گیری رسمی دیگر، رفسنجانی در سخنرانی در مشهد حمایت خامنه ای از دولت احمدی نژاد را به شدت مورد حمله قرار داد و گفت: «كسانی كه احمدی نژاد را تا حد تقدس بالا ميبردند بايد پاسخ بدهند كه چگونه به خود اجازه دادند تا چنين انحرافی ايجاد شود. متأسفانه حرفهای نسنجيده ای در آن ايام به خاطر حمايتهای سياسی از يك جريان از تريبونهای رسمی كشور پخش ميشد.» ("جنگ گرگ ها در راس نظام"، همبستگی ملی، 3 شهریور 1394). در این اثنا علی شمخانی نماینده خامنه ای و دبیرشورای عالی امنیت ملی رژیم، در همایشی در مرکز "تحقیقات راهبردی دفاعی"، ضمن هشدار به باند رفسنجانی، با اشاره به مبانی اقتدار در نظام ولایت فقیه، رمز شکل گیری، بقا و تعالی مستمر نظام تئوکراسی را شکوفایی هویت انقلابی، اسلامی و ایرانی در چارچوب نظام مبتنی بر ولایت فقیه عنوان کرد و افزود « تلاش دشمن برای ایجاد استحاله و نفوذ در باورهای فرهنگی و سیاسی جامعه اقدامی در مسیر متزلزل کردن پایه های اقتدار کشور است. (اطلاعات بین المللی6 شهریور 1394).
متعاقباً خامنه ای مجبور به موضع گیری شده و 18 شهریور 1394، ضمن ابراز نگرانی از مواضع باند رقیب؛ در تمایل به نزدیک شدن با آمریکا، خاطر نشان می کند: «ما فقط در قضیه هسته ای آنهم به دلایل مشخص و اعلام شده اجازه مذاکره دادیم اما در زمینه های دیگر با آمریکا مذاکره ای نمی کنیم.»  خامنه ای اضافه کرد: «آمریکا شیطان بزرگ است، بعضی اصرار دارند این شیطان بزرگ را به شکل فرشته وانمود کنند، ملت ایران این شیطان را بیرون کرد؛ نباید بگذاریم از در بیرونش کردیم از پنجره برگردد و نفوذ پیدا کند. کدام عقل و وجدان اجازه می دهد ما جنایتکاری مانند آمریکا را بزک کنیم و دوست و مورد اعتماد جلوه دهیم؟......رئیس همه شیطان های عالم، ابلیس است، اما ابلیس کارش فقط اغوا و فریب است در حالیکه آمریکا هم اغوا می کند، هم کشتار هم تحریم و هم فریب و ریاکاری.» (اطلاعات بین الملل 19 شهریور 1394)
به مصداق " هرکه آن کند که نباید، آن بیند که نشاید"، اکنون فساد کلان در جامعه تحت اسارت آخوندی همچون سرطانی در تمام ارکان کشور رخنه کرده است و به عبارتی نهادینه شده است. لذا برای مقابله با فساد بایستی تمام فاسدین در رأس نظام از خامنه ای گرفته تا برادران لاریجانی تا رفسنجانی و شرکاء تا فرماندهان سپاه و بسیج، تا روسای قوه قضاییه و مقننه را دستگیر و محاکمه نمود. در شرایطی که بحران اقتصادی ناشی از سه دهه فساد و بی لیاقتی کارگذاران رژیم در کشور به معضل لاینحلی تبدیل شده است، در شرایطی که سیاستهای فاشیسم دینی مملکت را به نابودی سوق داده است، در شرایطی که نقض حقوق شهروندان بیداد می کند و ظرف یکسال اخیر بیش از 2000 انسان به دار آویخته شده اند، و موضوع خشکسالی سراسری درایران بزودی به یک فاجعه ویرانگر وغیر قابل کنترل تبدیل خواهد شد، و در حالی که اعتیاد و فقر در ایران ابعاد عظیمی یافته است، دیگر هیچ  ترفندی قادر نیست رژیمی که ثروت ملی ایران را صرف منافع حکومتی کرده است، را با توجیه تحریم ها از مصائبی که توسط این نظام بر ملت ایران تحمیل شده است بی گناه جلوه دهد. در یک اقتصاد رانتی از رقابت و شفافیت فعالیت‌های اقتصادی خبری نیست و امتیازها و سرمایه‌گذاری‌ها در اختیار وابستگان و حامیان حکومت و حلقه‌های قدرت قرار دارد. در ایران به دلیل ویژگی ساختار قدرت، نقش نهادهای نظامی و نیز آقازاده‌ها درتمام شئون اقتصاد کشور مشاهده می شود. در کنار سپاه و بسیج، یک سری نهادهای اقتصادی مانند بنیادها نیز وجود دارند که گردش مالی آن‌ها بالغ بر ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد شده و زیر نظر کانون اصلی قدرت، ‌یعنی ولی فقیه اداره می‌شوند. فعالیت اقتصادی این نهادها هیچگاه شفاف نبوده و از کنترل دولت نیز خارج است. گفته می‌شود غول‌های اقتصادی مانند بنیاد مستضعفان نه تنها از پرداخت مالیات به دولت معاف هستند بلکه پول آب و برق مصرفی خود را نیز به دولت نمی‌پردازند.
جالب است که بسیاری از تحلیل‌گران در ایران بر این نظرند که تقریبا همه مسائل و مشکلات کشور، از جمله فساد و ناکارآمدی اقتصادی، راه‌ حل سیاسی دارند. تا زمانی که مشکلات سیاسی ایران که معلول نظام ارتجاعی به شدت بسته و ایدئولوژیک «ولایت فقه» است، تعین تکلیف نگردد، معضل فساد هم علاج‌ناپدیر باقی خواهد ماند. پس بر ملت ایران است که هوشیار باشند که این امامزاده کور می کند ولی شفا نمی دهد. امکان تحولی بنیادین در درون رژیم درجهت حل مشکلات مردم ایران سرابی است که نخبگان دستگاه خلیفه اسلام آنرا در افکار عمومی مردم جار می زند.
با عنایت به مباحثی  که شرج آن در سه بخش گذشته مرور گردید،  می توان به نتایجی رسید که اهم آن به شرح ذیل است:
1- تا آنجایی که به استراتژی "حفظ بقاء" نظام بر می گردد، این استراتژی در میدان عمل شکست خورده و در "تله اتمی" گیر افتاده است. می گویند در زمان قدیم ، شخصی خطایی مرتکب شد ، حاکم دستور داد برای مجازات خطایی که مرتکب شده بود ، یکی از این سه راه را انتخاب کند: یا صد ضربه چوب بخورد، یا یک من پیاز بخورد، یا اینکه صد تومان پول بدهد. مرد گفت: "پیاز را می خورم." یک من پیاز برای او آوردند. مقداری از آن را خورد، دید دیگر قادر به خوردن بقیه اش نیست. گفت: "پیاز نمی خورم، چوب بزنید." به دستور حاکم او را برهنه کردند. چند ضربه چوب که زدند بی طاقت شد و گفت: "نزنید ، پول می دهم." او را نزدند و صد تومان را داد. بیچاره هم پیاز را خورد و هم چوب را، آخر سر صد تومان جریمه را هم داد.
خامنه ای نیز هم پیاز را خورد و هم چوب را. استراتژی تهیه سلاح هسته ای را که تضمین بقاء نظامش بور را رها کرد، متحمل خسارات جبران ناپذیر مالی نیز شد (یک قلم 700 میلیارد دلار خرج سودای شوم رژیم در پروژه سلاح اتمی شد) و در آخر نیز جام زهر هسته ای را سرکشید.
آقای رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت، بدرستی تن دادن خامنه ای به «زهر اتمی» را «شكست استراتژی تضمين بقای رژيم با بمب اتمی» و يك «نقطه عطـف در سرنوشت ديكتاتوری مذهبی» و نتيجۀ «كارزار٢٤ ساله مقاومت ايران» دانست و آن را با شعار «خامنه ای، با اتمی، بی اتمـی، سرنگون سرنگون....»، به مردم ایران تبريك گفت و افزود: «زهر خوردن رژيم در حيطة اتمی نيز، مانند زهر آتـش بـس در جنـگ ضدميهنی، رايگان بدست نيامده و عنصر تعيين كنندۀ ايرانی آن همين مقاومت و مجاهـدين بـوده انـد؛ بـا بـيش از صـد رشـته افشاگری اتمی؛ با قيمت كلان از ٣٠ خرداد ١٣٧٠ تا ٣٠ خرداد ١٣٩٤ ضمن ٢٤ سـال تـا جامعـۀ بـين المللـی بيـدار شـود، تـا وجدانهای انسانی برانگيخته شوند، و تا ساختار تحريمهای فلج كنندۀ رژيم و ليست گـذاری آنهـا، آجـر بـه آجـر، آنهـم از پـايين ساخته و به ارباب قدرت و ثروت در دنيای معاصر، گام به گام، تحميل شود...»
2- البته عقب نشینی رژیم از مواضع قبلی خود، باعث جری تر شدن وی در نقض حقوق بشر در ایران خواهد شد. به منظور سرکوب خشم توده های ناراضی، تشدید موج اعدامها را بایستی انتظار داشت. خاصه آنکه رژیم به پشتوانه دلارهای نفتی و کارتلهای سرمایه داری این احساس را دارد که دستش در سرکوب مردم بازتر خواهد شد. این است ارمغان اوباما برای ملت ایران.
3- سیاست حمایت رژیم از دیکتاتور جنایتکار، بشار اسد به دلیل اجماع جهانی در سرنگونی او و محاکمه بخاطر کشتار و آواره کردن مردم بی دفاع سوریه، با میلیاردها دلار هزینه محکوم به شکست است و نه اسد و نه استبداد دینی را گریز از آن است.
4- چنانچه بخواهد به بهانه جنگ با داعش هم از توبره بخورد و هم از آخور، قطعاً با شکست مواجه خواهد شد. امید بستن به سیاست اوباما در منطقه، و چشم دوختن به غرب  با تاکتیک "دشمن دشمن من دوست من است"، با حمایت روسیه راه به جایی نمی برد چرا که مهمترین مانع  پیوند رژِم با تروریسم در منطقه و دولتهای عربی متحد آمریکا در منطقه اند که به هیچ وجه تمایلی به مشارکت با رژیم در جنگ علیه داعش نداشته و لذا مانع امتیاز دادن آمریکا به رژیم خواهند شد. مضافاً آنکه کنگره آمریکا، در مقابل مشارکت با رژیم به شدت مخالف است.
5- بنا به اصول و ارزشهایی  که نظام ولایت فقیه به آن پایبند است، رژیم ظرفیت دست کشیدن از حمایت از حزب الله لبنان و دیگر جریانات تروریستی در منطقه  را ندارد. خامنه ای بارها به صراحت گفته که حمایت ازصدور بنیادگرایی جزو اصول نظام و خط قرمز رژیم است.  خامنه ا ی در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران در تائید اصول حاکم بر نظام، اظهار می دارد: «غرب می خواهد ما اصول خود را در سیاست خارجی دخالت ندهیم اما فکر و عقیده و ایدئولوژی در همه زمینه ها راهنمایی تعیین کننده است.» (اطلاعات بین المللی 26 شهریور 1394)، در واقع  تا وقتی خامنه ای و یا هر فرد دیگری در مسند ولایت فقیه باشد، این دکترین ادامه خواهد داشت. حسن روحانی رئيس جمهور (باند خوش خیالان) 31مرداد (22اوت) در وزارت دفاع رژيم، "تحت عنوان فروش سلاح"، به مزدوران رژيم در منطقه اطمينان داد که ارسال سلاح به آنها ادامه خواهد يافت. روحانی گفت: «اگر هم جايی لازم بدونيم سلاح بفروشيم، خواهيم فروخت بدون هيچ ملاحظه يی، هيچ قطعنامه يی، سلاح مون رو خواهيم فروخت.» اين اظهارات به خوبی نشان می دهد که حمایت از تروریسم و بنیادگرایی در رژیم فرا جناحی است. يك هفته پيش از اين ولايتی مشاور خامنه ای به ابواب جمعی  رژيم كه در تهران گرد آمده بودند اطمينان داد رژیم «توان بیشتری برای همراهی و پشتیبانی از دوستان خود در منطقه» خواهد داشت (خبرگزاری حكومتی ايسنا- 24 مرداد1394)
6- هر نوع توافق رژیم با کشور های حوزه خلیج فارس، به خصوص عربستان سعودی، مستلزم خلع ید از حضوررژیم در عراق، سوریه و یمن می باشد. دیپلماسی "خنده به لب" ظریف اگر در خصوص جان کری وزیر خارجه دولت اوباما کارساز بود ولی در قبال کشورهای عربی منطقه توفیقی ندارد. اوباما به دلیل اولویت دادن به سیاست خارجی در راستای خلع سلاح هسته ای رژیم، هر مماشاتی را پذیرفت. در حالیکه عربستان با اتحاد با دولتهای عربی و شرکت در جنگ با عوامل رژیم در یمن، پیام متفاوتی به خلیفه ارتجاع فرستاد.
7- در عراق رژیم با از دست دادن مهره اصلی خود "مالکی" شکست استراتژیکی را متحمل شده است که پیامدهای آن در تظاهرات میلیونی مردم عراق مشاهده می شود.
8- االیگارشی دینی، بنا به ماهیتی که دارد، نهایتاً دوباره تلاش خواهد کرد که مخفیانه به پروژه تهیه سلاح هسته ای روی آورد. لذا بایستی منتظر بود تا در صورت افشاء تقلب دوباره، بحرانی به مراتب عظیم تر دامنگیرش بشود.
9- در حوزه توطئه و دسیسه علیه مقاومت مشروع مردم ایران نیز تمام برگهایش یک به یک سوخته و در یک کارزار عظیم بین المللی مغلوب شورای ملی مقامت و نیروی محوری آن سازمان مجاهدین خلق ایران گردید. این شکستهای پی درپی البته رژیم را در توطئه علیه جنبش هارتر کرده و افزایش تحرکات تروریستی را در چشم انداز باید انتظار داشت.
10- تعامل با جهان بخصوص آمریکا مستلزم خروج پاسداران رژیم از سوریه و عراق، خلع ید ازحضورش در یمن، دست کشیدن از شعارنابودی اسرائیل و به رسمیت شناختن آن کشور، عدم حمایت از حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین، انحلال نیروی تروریستی قدس، تعطیل توسعه موشکهای بالستیک کشتار جمعی، عدم دخالت در کشورهای همسایه و تعطیل کامل پروژه تهیه سلاح هسته ای است. انجام هریک از پیش فرضهای فوق روند سرنگونی را شتاب می بخشد. پس ساده اندیشی است اگر تصور شود که روحانی این کاره باشد و قصد تعامل با جهان را داشته باشد. مگر اینکه خودکشی نظام را در دستور کار داشته باشد. مضافاً آنکه تاکتیک مشابه  در دوران خاتمی نیزآبی برای رژیم گرم نکرد. تنها ارمغان آن ایام برای ملاها، قرار دادن نام مقاومت در لیست سیاه آمریکا و اروپا بود. البته شرایط آن دوران با وضعیت فعلی رژیم که تسلیم شده و جام زهر را تا به آخر سرکشیده متفاوت است. همینطور وزن و جایگاه مقاومت سازمان یافته نیز بگونه ای متفاوت از گذشته است.
اما تا آنجایی که به مقاومت سازمان یافته بر می گردد، نتایج جام زهر تا همین مرحله 0-3 به نفع مردم و مقاومت برای ثبت در تاریخ ارزیابی می شود. چرا که موفقیت تنها در رسیدن به هدف نیست، بلکه همچنین در مسیری است که در رسیدن به هدف طی می شود. مقاومت سازمان یافته با تمام موانعی که ارتجاع و استعمار تا کنون سرراهش بنا کرده اند، توانسته است مسیر پر افتخار رهایی مردم ایران از ستم آخوندی را طی نماید. لذا در ورای هر محاسبه ای، پیروزی مقاومت در عقب راندن رژیم و و تحمیل خوراندن جام زهر به ولی فقیه این حسن را داشت که:
الف: مقاومت سازمان یافته، با افشاء پروژه مخفی رژیم و وارد شدن در یک کارزار عظیم ملی – سیاسی به مدت 24 سال با الیگارشی دینی و عقب راندن آن در تمام حوزه های استراتژیک، توانست منافع ملی ملت ایران را تامین نماید. عدم دستیابی آخوندها به سلاح هسته ای و بهم ریختن تعادل درونی آن، خسران سنگینی را به دکترین "حفظ بقاء نظام" وارد نمود و کمترین منافع آن همانا کم شدن عمر رژیم و قطع شدن دستهایی که به پشتوانه سلاح اتمی، در پی سیاستهای صدور تروریسم و بنیادگرایی بود، گردید. همینطور رژیم مجبور شد تا در تهیه سلاح های کشتار جمعی و موشکهای بالستیک عقب نشینی کند.
ب: با افشاء سایتهای مخفی رژیم توسط مقاومت، منطقه خاورمیانه از یک تهدید استراتژیک خلاصی یافت که در متن آن خدمتی به صلح و ثبات در جهان و باالمال مردم ایران محسوب می شود. الیگارشی مذهبی دیگر یارای تهدید و شانتاژ همسایگان و کشورهای مسلمان منطقه را ندارد.
ج: سرکشیدن جام زهر توسط خامنه ای، در تأمین، تکوین و مهیا شدن نقشه مسیر برای سرنگونی نظام آخوندی نقش موثری دارد. چرا که شکست پروژه اتمی، پروسه سرنگونی را تسهیل و تسریع می کند. به این معنی که جنگ باندهای درونی (صف بندی باند دلواپسان در مقابل خوش خیالان) در ایران به بلوغ خود نزدیک می شود. قطببندی جدید در طیف نخبگان در شرایطی فعلی، حاکی از این است که آنها  با چالش عظیم و اجتناب ناپذیری مواجه شده اند. تا آنجا که به چشم انداز فرجام "برجام" از زاویه روابط با آمریکا بر می گردد، همه داده های موجود حاکی از تیره تر شدن روابط  و بلاتکلیفی نظام در "تله اتمی" است. دکتر جهانبخش ایزدی، استاد دانشگاه در صفحه اول روزنامه حکومتی جام جم به درستی می نویسد که: « واقعیت این است وقتی امکان رد برجام در سنای (آمریکا) منتفی شد، رأی نماینده ها در مجلس نمایندگان آمریکا فرمالیته شد و در حال حاضر عملاً رآی مخالفت مجلس نمایندگان نمادین تلقی می شود، چرا که در ساختار سیاسی آمریکا هر دو مجلس باید رأی دهند تا یک موضوع جنبه قانونی پیدا کند که این اتفاق در باره برجام نیفتاد. اما حالا سوال این است که تأثیر اجرایی شدن این سناریو برآینده برجام چیست؟ که در پاسخ باید گفت، این بدترین سناریوی ممکن در بین سناریوهای عنوان شده در رابطه با آینده برجام است. با رأیی که مجلسین سنا و نمایندگان دادند، عملاً تحریم ها لغو نمی شود، بلکه تعلیق می شود و فقط دولتمردان آمریکایی یعنی اوباما و تیمش می توانند هر سه یا شش ماه یک بار، این تحریم ها را تعلیق کنند چرا که مرجع صادر کننده تحریم یعنی کنگره، مخالف لغو تحریم ها بوده و این روند ادامه می یابد تا زمانی که مرجع صادر کننده رأی تحریم، آن را لغو کند. در این صورت اگر یک سال و اندی دیگر، رئیس جمهور همراه با اکثریت امروز کنگره در آمریکا روی کار بیاید، می تواند توافق را نادیده بگیرد و آن گاه تحریم ها به طور اتوماتیک احیا خواهد شد. در واکنش به این وضعیت بلاتکلیفی، باید دید ایران چه واکنشی در قبال برجام می تواند داشته باشد. واقعیت این است که از یک طرف اگر ایران برجام را تائید کند، معنیایش این است که در شرایطی توافق را تائید کرده که هنوز تحریم ها لغو نشده اند و این، عدم توازن در اجرای معاهده را نشان می دهد اما در طرف دیگر اگر ایران برجام را تصویب نکند، چون برجام در آمریکا- هرچند دستکم به مدت یک سال- اجرایی می شود، آن گاه معنای رد برجام این است که ایران با توافق مخالفت کرده و فشارهای سیاسی بر ایران تحمیل شده و کشورمان متهم می شود برجام را رد کرده است. بنابراین با توجه به وضعیت رقم خورده برای برجام در آمریکا، ایران شرایط سختی پیش رو دارد، چون در یک بلاتکلیفی خاصی هستیم و نمی دانیم سال دیگر چه می شود و آیا تحریم ها لغو می شود یا نه. در حال حاضر همه چیز به اراده رئیس جمهور آمریکا- چه اوباما و چه رئیس جمهور پس از او- بستگی دارد. روشن است که در چنین شرایطی سرمایه گذاران براحتی سرمایه خود را به دلیل بیم از آینده به ایران نمی آورند و حتی کشورهای متحد آمریکا در ارتقای سطح رابطه با کشورمان چندان آسایش خیال ندارند.» (اطلاعات بین المللی، 23 شهریور 1394). با استناد به واقعیت کارزار سیاسی قانون گذاران آمریکا با دولت های ایران و آمریکا، با جدیت می توان تبیین نمود که با گیرافتادن ولایت فقیه در"تله اتمی"، تا چه ابعادی تنگناهای رژیم گسترش یافته و در حکومت در چه بن بستی گرفتار شده است. 
 بر این سیاق، نخبگان نظام در وضعیتی سرنوشت ساز قرار گرفته اند که با دو انتخاب مواجه اند: پیروی از خامنه ای و ادامه سیاستهای انقباظیِ  سرکوب و اختناق و صدور تروریزم  یا پیروی از رفسنجانی – روحانی که مدعی سیاست تعامل باغرب با نیت دفع بحران از فروپاشی، می باشند. با توجه به پیامدهای ناشی از کوتاه آمدن خامنه ای و اعلام نرمش قهرمانانه و خوردن جام زهر، مسیر نخبگان نظام به هر سمتی که باشد، گویای واقعیتی است که فاز جدیدی از نزاع های درونی باندها را بایستی انتظار داشت. از سویی موج نارضایتی توده های خشمگین از نظام هر روز ابعاد تازه ای به خود می گیرد. طی روزهای اول و دوم شهریورماه، اقشار مختلف مردم در شهرهای مختلف کشور دستکم به 48 حرکت اعتراضی دست زده و علیه سرکوب، عدم پرداخت حقوق، اخاذی مالیاتی، بالابردن شهریه دانشجویی، کمبود وحشتناک نیازهای اولیه همچون آب، و همچنین سرقت اموالشان توسط ارگانهای غارتگر وابسته به سران رژیم آخوندی و در همبستگی با دستگیر شدگان، اعتراض و تظاهرات کرده اند. گستردگی این اعتراضات به خوبی نشان میدهد که بحران عظیم اقتصادی، حاصل فساد و غارت سران رژیم ضد مردمی حاکم بر ایران است و وعده های پوشالی آخوند روحانی در مورد رونق اقتصادی نیز فریبی بیش نیست. در یک کلام روند فروپاشی وارد فاز جدیدی شده که مبین مراحل تکامل فروپاشی می باشد. آنچنان که در بیانیه سی و چهارمین سالگرد شورای ملی مقاومت آمده است: «در بحران کنونی كه موقعيت عينـی انقلابـی و در واقع بحران سرنگونی رژيم را بارز كرده، مؤلفه های داخلی، منطقه ای و جهانی به طور بی سابقه يی درهم تنيده شده انـد. بـه طور قطع می توان گفت ولايت خامنه ای فاقد ظرفيت و توان برای برون رفت از اين بحران اسـت. هـيچ راهکـاری از سـوی ولـی فقيه و دولت روحانی، حتی نوشيدن جام زهر اتمی و در نتيجة آن سازش احتمـالی بيشـتر بـا غـرب، نمـی توانـد حکومـت را از گردابی که در آن افتاده است نجات دهد.»
امّا در نقطه مقابل دینامیسم حاکم بر روابط نیروهای مقاومت سازمان یافته، و مواضع درست و اصولی آن طی این ایام، در تمام حوزه های سیاسی، نظامی و استراتژیک در منطقه ژئوپلتیک خاورمیانه باعث اعتلاء جنبش های مردمی و الگویی در مبارزه علیه جاهلیت آخوندی و ارتجاع شده است. در نقطه مقابل شاهد شکست و عقب نشینی پدر خوانده تروریسم در تمام حوزه های استراتژیک در منطقه هستیم. به باور نگارنده، سرنوشت تاریخی یک جامعه، در بزنگاه های تاریخی تعیین خواهد شد. بر همین سیاق، روزی که اهداف جاه طلبانه هسته ای رژیم و مقاصد شوم آن توسط مقاومت ترقی خواهانه در سطح جهان افشا گردید، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران تلقی می گردد. استبداد دینی، از همان فردای فاش شدن اسرارتقلبش در مخفی کاری اتمی  تا تسلیم جامعه جهانی شدن و سرکشیدن جام زهر، یک روز را با آسودگی خاطر طی نکرد. دست به هر مانوری زد تا مانع پیشروی مقاومت شود.  از هیچ توطئه و دسیسه ای علیه جنبش آزادیخواهی مردم ایران در تحقق مطالباتشان، کوتاهی نکرد. با اتکاء به منابع انرژی در ایران، به اغوا و فریب دولتهای غربی برای نابودی جنبش کوشید. در این مسیر، شهدای گرانقدری را نیز به مقاومت تحمیل نمود. متحمل هزینه های هنگفتی گردید اما نتوانست مانع دینامیزم و پویایی و حرکت در مسیر براندازی رژیم توسط این جنبش شود.  کنون با بردباری و صبر انقلابی، شاهد درو کردن محصولی که توسط مقاومت مردم ایران کاشته شد هستیم. آرمان گرایی نتیجه پندار بافی یا ابداع این و آن فرد یا جریان بخصوص نیست. وقتی روابط سیاسی و اقتصادی در جامعه بصورت منافع گروهی خاص (حاکمیت آخوندی) جلوه گر می شوند، دیگر تردیدی باقی نمی ماند که تئوری های سیاسی، فلسفی و ایدئولوژیک در چارچوب منافع مادی و اقتصادی همان گروه باشند. به عبارتی در هر جامعه طبقاتی دو آرمان کاملاً متضاد وجود دارد. یکی به طبقۀ فرادست (حاکم) و دیگری به طبقه فرودست (توده تحت اسارت) خدمت می کند. همیشه ودر همه جا آرمان فرمانروا (ولی فقیه)، آرمان طبقه  ای است که سکان هدایت سیاسی و اقتصادی را در دست دارد. این فرمانروا (ولایت خامنه ای)، به لحاظ معنوی نیز اقتدار مطلقه است. این قشر بدلیل تصاحب وسایل تولید و قدرت سیاسی، جهان بینی خود را بر جامعه تحمیل می کنند. از این روی تمام وسایل آرمانی چون مطبوعات، هنر، رادیو و تلویزیون در انحصار آن قرار می گیرد. اندیشه ها و تئوری های واپس گرای اجتماعی این جماعت، بیانگر منافع نیروهای ارتجاعی و طبقات میرندۀ اجتماع هستند. آنها خصوصیتی منفی دارند. هدف تئوری های آنها بازداشتن چرخ تاریخ و جلوگیری از پیشرفت ملت است. این جماعت با روح تخریب آرمان تلاش دارند آرمان خواهی را مردود دانسته و کوشش می کنند نظریه ها و تئوری های خود را مفاهیمی "بشردوستانه" "خاص عموم مردم" "فراز طبقاتی" معرفی کنند. این نوع ادعاها چیزی جز حیله گری نیست.(شعور اجتماعی، ترجمه محمد تقی برومند). در مقابل اندیشه های پیشرو در زندگی اجتماعی- نقش مثبت و دوران سازی ایفا می کنند. مقاومت ایران تبلور اندیشه های ترقی خواهانه و استبداد زدایی است که بی وقفه در مصاف با ارتجاع حاکم، پرچم آزادی خواهی را بر افراشته است.
شورای ملی مقاومت،  بیش از سه دهه است که درگیر نبرد با ایلغار آخوندی است. نیرویی آرمانگرا که تا بن استخوان به آرمان آزادیخواهی، عدالت اجتماعی و استبداد زدایی معتقد است. مقاومتی که صدای سرکوب شدگان و فرودستان در ایران تحت اشغال آخوندها می باشد. در یک جمعبندی کلی، با ضرس قاطع می بایست گفت که، کلید حل تمام ناهمگونی ها و ظلم و ستمی که بر این ملت روا می شود، چیزی نیست جز سرنگونی این نظام جاهلیت و بر قراری جمهوری مبتنی بر سکولاریسم و مردم سالاری که از قضا صورت مسئله مردم ایران  نیزمی باشد. در شرایط حساس کنونی، سرنوشت مردم ایران در یک بزنگاه تاریخی که نقطه عطفی است درمبارزاتشان در احقاق مطالباتشان از رژیم با ظرفی متفاوت از قبل فراهم شده است. خامنه ای و شرکاء با افتادن در تله جام زهری که بذر آن توسط مقاومت مشروع مردم ایران پاشیده شد، مسیر فروپاشی کل نظام را بی دنده وترمز طی خواهند کرد. این است سرنوشت تمام دیکتاتورها که فرجامی جز نابودی برایشان متصور نیست.

۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه

به ياد ايرج در رثاي شاهرخ

جمعه ۲۸ شهريور ۱۳۶۰حوالي ساعت ۱۲ ظهر بود ، در شهر محل تولدم ، خرم آباد - لرستان ، در حاليکه مادر مشغول چنگ زدن گوشتي بود که قرار بود براي نهار کباب بشود ، من هم درحياط مشغول آماده کردن منقل و ذغال کباب بودم ....که صداي زنگ تلفن را شنيدم ، مثل همه بچه ها که دوست دارن تلفن را خودشان جواب بدهند...به طرف تلفن دويدم و گوشي را برداشتم ...منزل ماسوري ؟؟ بله ، بفرمائيد !! از آنجاييکه صدايم هنوز بچه گانه بود .....خطابم کرد و گفت : من از بيمارستان زنگ ميزنم به پدر و مادرت بگو جسد " ايرج ماسوري " اينجا در سرد خانه است ، بيايند ببرند ! به هيچکس هم چيزي نگوييد ! و تلفن قطع شد ...!هنوز بعد از ۳۴ سال ، وقتي اين مکالمه را بخاطر ميآورم ، دردي همچون تير در قلبم مي خلد و سراسر وجودم را پر از کينه و نفرت ميکند ..... مجاهديکه صداقت ، پاکي و انسانيت را اولين بار در او تجربه کردم و همچون عاشقي به او عشق مي ورزيدم تركيبي بود از فروتني ، تواضع، آگاهي و جسارت و ثابت قدم در پرداخت هزينه ... مي خواستم عينا مثل او باشم، تا جاييکه ميخواستم حتي راه رفتنم هم شبيه او باشد ....حال بايد بپذيرم که به همين سادگي به چوبه دار بسته و تير بارانش کرده اند ... و تازه به کسي هم چيزي نگوئيد !!! براي امثال من و ما که هنوز بيرحمي و شقاوت را درک نميکرديم و حد اکثر آن را در ساواک تصور کرده بوديم ، في الواقع ، باور نکردني بود ... آخر همين دو روز پيش ( يعني چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۶۰) دستگيرش کرده ايد ، چگونه جمعه تيربارانش کرده ايد ...؟؟؟ حتي يک دادگاه نمايشي (از نوع امروزين ) را هم نياز نديدند ...هنوز ما جنايتکاري و شقاوت را با ساواک مترادف ميدانستيم ...! محل زندان و تيرباران همان محل سابق ساواک شاه (حالا اطلاعات ) بود ، يک خيابان بالاتر ، که اين جلادان جديد رويش را براستي سفيد کرده بودند.....بطوريکه مادر ( به گويش لري داا ) موقع نماز صبح صداي گلوله ها را هم شنيده بود ، ولي نميدانست که فرزند وجگر گوشه اش را دارند تير باران ميکنند ...!!! بعد هم با محاصره کردن خانه ، مانع بر گزاري مراسم شدند و تا سالها نه تنها اجازه گذاشتن يک سنگ قبر را هم نميدادند بلکه هر بار که سنگي ميگذاشتند با پتکهاي شقاوت خرد ميکردند ... در سالگرد شهادتش ميخواستم مفصلتر از اين بنويسم ولي شهادت عزيزي ديگر...تواني برايم باقي نگذاشت ، اينباردر کنار خودم و در زندان ،" شاه رخي ، دريا دل ، کارگر زبان و" ستم سوز بيان " به اسم شاهرخ زماني.... که حقانيت، جسارت و دريا دلي اش ، نه در اين فضاي تسليم طلبي ومغازله که مدعيان روشنفکري وعقلانيت با سس اعتدال به راه انداخته اند، ( که درقرون وسطي هم ، هزار،هزار اعدام کردن را اعتدال و اصلاح و نرماليزاسيون نميگفتند ) بلکه در طلوعي ناگزير و آينده ايي ، نه جندان دور نمايان خواهد شد .... خوشا اين سرزمين و ميهنمان ايران که هيچگاه از چنين فرزندان برومند و قهرماني تهي نمانده است . درود بر اين قهرمانان نه فقط آزاديخواه که آزادي ستان ...!
سعيد ماسوري ۲۸ شهريور ۱۳۹۴ زندان گوهردشت

۱۳۹۴ شهریور ۲۷, جمعه

مهاجرت و فاجعه انسانی -



علیرضا یعقوبی

وقتی "بهار عرب" به سوریه رسید، بموازات دخالتهای رژیم آخوندی و دست نشانده لبنانی اش، حزب الله در سرکوب قیام مردم سوریه، برژینسکی(۱) طی مصاحبه ای اعلام کرد که قیام مردم سوریه حتی از توان یک مسئله ملی شدن هم برخوردار نیست تا چه رسد به یک مشکل و چالش منطقه ای و یا جهانی تبدیل شود. (نقل به مضمون)

ابعاد فاجعه آمیز بحران سوریه و بی خانمانی میلیونها انسان بیگناه از کودکان تا سالخوردگان و آوارگی آنها به چهارگوشه جهان، کوس رسوایی نظریه پردازانی همچون برژینسکی را بصدا در آورده که نقش عظیمی در فجایعی که امروز منطقه خاورمیانه را در بر گرفته است و می رود جهانی را با غول بنیان کن بنیادگرایی به آتش نفرت و جنگ گرفتار سازد، با به قدرت رساندن رژیم بنیادگرای خمینی در ایران، داشته است.

مهاجرت هر چند با حیات انسان در هم آمیخته و حتی در عالم حیوانات هم امری طبیعی و بر آمده از ذات آنها در انتخاب محیطی مساعد برای ادامه حیات تلقی می شود اما پذیرش سختی ها و مشکلات پیش روی آن برای موجودی که از شعور و آگاهی و قدرت انتخاب برخوردار است، تنها و تنها در صورتی تحقق می پذیرد که تمامی روزنه های حیات و زندگی در دیار و خانه و کاشانه اش بسته شده باشد چرا که انسان بعنوان یک موجود اجتماعی نه تنها با فامیل و اقوام و دوستان و یارانش پیوندی است بلکه با کوچه ها و خیابانها و باغها و کوهساران و رودها و .... زیستگاهش خاطره ای است که کندن از آنها براحتی میسر نیست.

قدم گذاشن در مسیر مهاجرت آنهم بشکل فرار و صرفا بخاطر جان بردن از مرگ و نیستی و نجات زن و فرزند و خانواده قدم گذاشتن در مسیری بدون هدف و تن دادن به سیر خودبخودی حوادث است که آینده نامعلومی را برای مهاجر رقم می زند. با اینحال سختی شرایط چنان است که انسان را وادار می سازد که بدون اینکه لحظه ای به "آینده " بیندیشید به جان بردن از "حال" فکر کند و این سر آغاز فاجعه ای است که امروز وجدان هر بشر دردمندی را مي آزارد.

لحظه ای به آنچه که آن زن فیلمبردار مجاری "پترا لازلو"در برابر آن پدر و کودک مهاجر سوری انجام داد، بیندیشیم!. براستی چه تفاوتی است بین انسانی که در سوریه بدنیا آمده است و "پترا لازلو"یی که در مجارستان پا به حیات گذاشته است؟. آن پایی که سد راه آن مهاجر سوری و فرزندش در فرار از زندگی و همه خاطرات کودکی، توجوانی و جوانی و .... اش می شود را چه می توان تعبیر کرد؟. «پای نژاد پرستی»، «پای تمول»، «پای سرمایه» و یا .... هر نام دیگری که بتوان بر این پا گذاشت، باید اذعان داشت که دیگر نه «پا انداختن» و نه توپ و تانک و بکارگیری نیروهای ویژه و کوبیدن با توم بر سر انسانهای بیدفاع و تحقیر آنها و نفی کرامت انسانی شان، نمی تواند مانع مهاجرت انسانهایی شود که در پس تحولات «انقلاب انفوراتیک» تنها به این می اندیشند که «فقر» آنها در کجا تبدیل یه «ثروت» شده است و چرا آنها باید نصیبی از این «ثروت» نداشته باشند و به سرنوشت محتومی تن در دهند که ارباب ثروت برای آنها رقم زده اند. آری آنها در پی تغییر این قانون نانوشته ای هستند که ثروت را در شمال بقیمت فقر در جنوب انباشته و می خواهد آن را یک "تقدی" ابدی و غیرقابل تغییر جلوه داده و از مردم گرفتار فقر و درد و رنج و گرسنگی و جنگ و بی خانمانی بخواهد که به این "تقدیر" تن در دهند.

مشکل تنها سوریه نیست. این را سالیانی است که اندیشمندان و مصلحان در غرب و شرق عالم اخطار می دهند که دنیای غرب از اروپا تا آمریکا تا ابد نمی تواند تمول ر ثروت را در اختیار داشته باشد و فقر و نیستی و نابودی را برای انسانهایی بخواهد که از غارت سرزمین های آنها ثروت ها را در غرب انباشته شده اند. این «انحصار» باید در هم بشکند. بدون در هم شکستن این «انحصار» نمی توان مهاجران را که از میل به «تغییر» و ایجاد تحول در »تقدیر»ی کرده اند که دنیای غرب برای آنها رقم زده است ، بازداشت. این سیل و سونامی را سر ایستادن نیست.

یگانه راه حل تقسیم عادلانه ثروت است. تحقق عدالت و تا آن روز مهاجرت همواره بعنوان وسیله و راه گریزناپذیری برای بیان نارضایتی از سرنوشتی که مردم جنوب به آن گرفتار آمده اند، وجود خواهد داشت و تشدید خواهد شد.

آری دنیا باید به این بیندیشد که چگونه می توان با ایجاد فضایی مناسب در جهانی که به یک «دهکده» تشبیه شده است، مهاجران را از قدم گذاشتن به جاده آینده ای نامعلوم بازداشت. تا آن روز کماکان "پترا لازلو" ها هم خواهند بود اما "پترا لازلو"ها لاجرم خار مغیلانی هستند که از سرزنش آنها مهاجرانی که تمامی هستی خود را بر سر تغییر سرنوشت خویش و رسیدن به کعبه زندگی بهتر در کف دست نهاده اند، غمی و ملالی نیست.

بعنوان انسان قرن بیست و یکمی به سهم خود به یاری مهاجران بشتابیم بر رنج و دردها و آلام آنها مرهمی بگذاریم، همانگونه که بسیاری در آلمان و جاهای دیگر جهان عمل کردند و دنیایی در برابر آنها کلاه به احترام از سر برداشت.

پاورقی:

۱- زیبیگنیف برژینسکی (Zbigniew Brzezinski) از بنیانگذاران و نظریه پردازان «کمیسیون سه جانبه» که ماحصب جمعبندی آنها از چالش های جهان دو قطبی راه به قدرت رسیدن همینی در ایران برد. او در دولت کارتر ، مشاور ارشد امنیت ملی بود و از حامیان رژیم آخوندی و متحدین منطقه ای آن محسوب می شود.